یافتن پست: #تمام

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از فردا
بیشتر مراقب باش
تقاص ِ
اشک های ِ
امشب ِ من
سنگین تراز
تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:45
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﮏ ﻣﺤﻘﻖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﮐﻠﯿﺪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ
ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯ ﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺭﻭ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻗﺎﯾﻮﻥ ﻣﺼﺎﺭﻑ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍ
ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.
.1 ﺧﻼﻝ ﺩﻧﺪﺍﻥ
.2 ﮔﻮﺵ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ
.3 ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ
.4 ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺧﺎﺭﻭﻧﺪﻥ ﺳﺮ - ﮔﺮﺩﻥ ﻭ ... ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻘﺎﻁ
ﺑﺪﻥ
.5 ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﻓﺎﻋﯽ
.6 ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺍﺯ ﺗﻪ ﮐﻔﺶ
.7 ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺰﻩ ﻭ ﯾﺎ ﭘﯿﭻ ﺍﺯ ﺗﺎﯾﺮ
ﺧﻮﺩﺭﻭ
.8ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﻨﮓ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻧﻮﻥ ﺳﻨﮕﮏ
. 9 ﻗﺎﭺ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﮐﻨﺪﻥ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﯿﻮﻩ
.10 ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ
ﻭ . . .
ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻓﺎﺵ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 23:15
+3
sharareh
sharareh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:28
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
با توام ، با تو که دستت دست دنیا ساز رنجه
با توام با تو که بغضت معنی آواز رنجه اگه یخ باد
ستمگر پی قتل عام برگه اگه این باغ برهنه باغ تاراج تگرگه
اگه بی پناهی گل رنگ بی پناهی ماست دستتو بذار تو دستم
وقت پیوند درختاست رو تن سخت درختا
بنویس و دوباره بنویس که شکست یک شقایق مرگ باغ ، مرگ باهار نیست

بهترین بهترین من: خوب خوب نازنین من!
نام تو همیشه مرا مست میکند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرای ناب!
نام تو ،اگر چه بهترین سرود زندگی است من تو را به خلوت خدایی خیالی خود:
"بهترین بهترین من"خطاب میکنم، بهترین بهترین من!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:48
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:

 "این زن است. وقتی با او روبرو شدی،

 مراقب باش که ..."

 اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود

 که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین

گفت: "بله  وقتی با زن روبرو شدی مراقب

باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر

 افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و

مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها

 شیاطین می بارند. گوشهایت را ببند تا

 طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که

 مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که

 یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را

 بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و

 به چاه ویل سرنگونت میکند.... مراقب

   باش...."  

 و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را

 آفرید، گفتم: "به چشم."

شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که:

 "خلقت زن به قصد امتحان تو بوده است و

 این از لطف خداست در حق تو. پس شکر

 کن و هیچ مگو...."

  گفتم: "به چشم."

 در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت

 و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش

 ننگریستم و آوایش را نشنیدم.

 چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا

 به سوی او می خواند بنشینم، اما از خوف

 آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم.

هزاران سال گذشت و من خسته و

 فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی

 یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را

 و نیاز به وجودش را حس می کردم .

 دیگر تحمل نداشتم.

 پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم و

گریستم. نمی دانستم چرا؟

 قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در

 پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی

کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب

 داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم

و دردم را بگویم، می دانست.

 و خدا با لبخند چنین گفت : این زن است :

 وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او

 داروی درد توست.

 بدون او تو غیرکاملی.

 مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را

 بشکنی که او بسیار شکننده است.

 من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.

 نمی بینی که در بطن وجودش موجودی را

 می پرورد؟

 من آیات جمالم را در وجود او به نمایش

 درآورده ام.

پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی

مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن،

 گیسوانش را نظر میانداز و حرمت حریم

 صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این

دیدار کنم."

 من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم.

 پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و چاه

ویل تهدید کردی؟"

 خدا گفت: "من؟!!!!"

 فریاد زدم: "شیخ آن حرف ها را زد و تو

 سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش

 نبودی چرا حرفی نزدی؟"

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی

گفت: "من سکوت نکردم، اما تو ترجیح

دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای

 مرا."

 و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان

 حرفهای پیشینش را تکرار میکند

و خدا زن را آفرید و بهشت را
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:28
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 20:42
+5
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 20:27
+4
می خندم!

دیگر تب هم ندارم

داغ هم نیستم

دیگر به یاد تو هم نیستم

سرد شده ام

سرد سرد

نمی دانم

شاید…

شاید دق کرده ام!

کسی چه می داند…

بی حسم کردی.... نسبت به تمام حس های دنیا...!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 19:24
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ