reza
دلم گرم خداوندیست که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد!چه بخشنده خدای عاشقی دارم!که میخواند مرا با آنکه میداندگنهکارم !دلم گرم است ، میدانم بدون لطف اوتنهای تنهایم......برایت من خدارا آرزو دارم.
reza
برای من قهرمانان کسانی نیستند که با اندیشه یا زور خود پیروز می شوند برای من قهرمانان تنها کسانی هستند که روح بزرگ داشته باشند.
amir reza
غروبی سخت دلگیر است،
و من بنشستهام اینجا،
كنار غار پرت و ساكتی،
تنها،
كه می گویند،
روزی روزگاری مَهْبط وحی خدا بودست،
و نام آن حرا بودست.
amir reza
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن: رشته ایمان دلم پاره شده است
من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟
amir reza
اگر ما (( بي دل و جان )) هستيم ؛ دست کم نسبت به زندگي چنين نيستيم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنيات )) روبروييم .
با خشمي ريشخند آميز در آنچه (( آرمانها )) مي ناميمشان ؛ در حال غور و تامل هستيم.
ما خويش را خوار مي شماريم تنها از آن رو که لحظاتي وجود دارند که نمي توانيم آن انگيزش نامربوطي را که (( آرمانگرايي )) نام دارد ؛ مهار نماييم.
تاثير نازپروردگي بيش از اندازه ؛ نيرومند تر از خشم فرد بي دل و جان است .