mehdi
آنقدر پیش این و آن از خوبی هایش گفتم که.... وقتی سراغش را می گیرند... شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...
ali rad
شبگردی میکنم. اما صدای نفسهایت را از پشت
هیچ پنجره و دیواری نمیشنوم. آسوده بخواب نازنینم،
شهر در امن و امان است ... تنها خانهی من است که در آتش میسوزد...
sasan pool
عقاب همیشه تنهاست، اما لاشخورها همیشه با هم هستند...
ronak
دست به صورتم نزن
می ترسم بیفتد..
نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..
و باز ..
من بمانم و تنهایی . . .
ronak
بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهایی ست
ronak
آنگاه که تنهایی تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !
ronak
بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی
هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد
ronak
عشق تــــــــــو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بـــــود ...امّا...شوخی بــــود !
... حالا . . .
تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی..............تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است
ronak
هر شب مثل دیوونه ها اشکام میریزه بی صدا خودت میدونی ای خدا موندم تنها......