یافتن پست: #تنها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شب به گلستان تنها منتظرت بودم...

منتظر بودی که چی بشه؟؟؟

شب!

اونم تنها :|

برو از خدا بترس:)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 18:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه ۶۰۰، ۷۰۰ متر موکت و قالی گذاشتن کنار من بشورم:
تنها شانسی که تا الان آوردم، این فرچه هنوز پیدا نشده:
:| راستی پیشاپیش عیدتونم مبارک :|
2 دیدگاه  •   •   •  1392/12/26 - 22:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به خدا گفتم : خدا جون! تو که میدونستی تنهام میزاره پس چرا گذاشتی بیاد تو زندگیم ؟!

.

.

.

.

.

.

.

گفت : اونطور که اون دیــــوث گفت عاشقتم؛ منم باورم شد...!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/12/26 - 19:21
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/12/26 - 16:23
+1
fereshte
fereshte
تنهایی چیزای زیادی ب آدم یاد میده  اما تو نرو   بذار من نادون بمونم...
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:59
+5
fereshte
fereshte
بهار .... بود    و ...بهانه ای برای چیده شدن : سبزی عید از تو !!!   بوسیدن دستانت از من !  سالهاست...     سفره ام را در تنهایی چیده ام  کنار سبزه ها   واشکی را ریخته ام  که غرورم   از تو می پوشاند . و هنوز در انتظارم کسی مرا هم بیدار کند !
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:54
+5
fereshte
fereshte
تنهایی تنهایی  تنهایی   هیچ چیز به اندازه ی تنهایی غم انگیزنیست ! تنهایی نام بیهوده زندگیست ! وقتی بیداری خسته و غمگینی وقتی میخوابی کابوس میبینی ! سردت میشود انگار برف روی استخوان هایت نشسته باشد   تنهایی جهنمی نا متعارف است جهنمی با آتش سرد میان شعله ها از سرمایخ میزنی !  تنهایی هول آور است  پر از ظلمت و ناشناختگی مثل خانه ای متروک در حاشیه ی جنگل  عبور نسیمی از لابلای علف ها میتواند از ترس دیوانه ات کند .  وقتی تنهایی به همه چیز و همه کس پناه میبری  پخش میشوی در کوچه وخیابان به جاهایی میروی که نباید بروی به آدم هایی سلام میکنی که نباید...    محبوب من  !  بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش ! از کافه های دود و نیشخند از گلوی شبها از گل و لای روزها من پراکنده شده ام بیا مرا جمع کن از کوچه وخیابان بیا مرا جمع کن از دیگران ! تنهایی درنگ در سنگ است حرف زدن از یاد آدم میرود  تنهایی درست مثل پیری ست  خمیدن تک درخت است تنهایی تجسم راه های مسدود است بیچارگی روباه است در یک قدمی مرگ و ترن .  محبوب من !  من تنهایم بی تو هیچ کاری نمیتوانم بکنم  دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم و این تنهایی تلخ است تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو مینگرد  . 
3 دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:41
+4
محمد
محمد
اغوش تو مجهول ترین معادله ی دنیاست!!!
نه زمان در ان تعریف می شود,نه مکان...
از هر بعدی بی انتهاست...
هرچه هست اکسیژن ناب , که به من زندگی می بخشد ...
تنها مجهول زندگیم که نمی خواهم هیچ وقت و هیچ وقت حل شود...!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 21:04
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

سلامتی پسری که ساعت ۳ نصف شب زنگ زد به عشقش دید اِشغاله ، اما نه ناراحت شد نه بغض کرد !تنها کاری که کرد این بود که . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.زنگ زد به اون یکی عشقش

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 20:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دنیا چقد تنگه دلم سنگه دل تو با دل تنهام چرا می جنگه دل تو دنیا ازت خسته شدم ، بسه شکستن چشمای من از گریه کردن دیگه خستن
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:59
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ