یافتن پست: #تنگ

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
دلمان که میگیرد...
تاوان لحظاتی است که..
دل بسته بودیم...
دل تنگتم....همین حالا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 12:26
+8
مهسا
مهسا
اسمش را میگذاریم دوست مجازی..اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته..خصوصیاتش را که نمی تواندمخفی کند وقتی دلتنگی هایش را مینویسد...وقت میگذارد برایم وقت میگذارم برایش..نگران میشوم..دلتنگش میشوم..وقتی در صحبتهایم ب عنوان دوست یاد میشود مطمئن میشوم حقیقیست هر چند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را نشنویم من برایش سلامتی و شادی را آرزومندم هر کجا که باشد{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 05:15
+4
مهسا
مهسا
حالا ديگر نه از حادثه خبريست نه از اعجاز آن چشم هاي آشنا از دل تنگي كه بگذريم تنهايي تنها اتفاق اين روز هاي من است!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 05:08
+3
مهسا
مهسا
این بار دلم
نه براے آدمے ...
نه براے ملکے ...
نه براے عشقے ...
نه براے چیزے ...

که دلم براے خودم تنگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 04:57
+3
jalal
jalal
این بار دلم
نه براے آدمے ...
نه براے ملکے ...
نه براے عشقے ...
نه براے چیزے ...

که دلم براے خودم تنگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 23:11
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
در Romantic
دلم برای کودکیم تنگ شده....


دلم برای کودکیم تنگ شده....


برای روزهایی که باور ساده ای داشتم


همه آدم ها را دوست داشتم...


مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم


مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...


... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم


از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم


تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود !


دلم برای کودکیم تنگ شده ...


شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 23:11
+4
ronak
ronak
دلتنگی برای من تمامی ندارد !
فرقی هم ندارد ...
جز در مقیاس اندازه و نوع ..
وقتی هستی یک جور ... و ..
......وقتی نیستی !....کمی بیشتر !
من همیشه دلتنگ توام .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 23:02
+6
ronak
ronak
زن است دیگر گاهی اوقات
حتی برای
نامردی هایت
هم دلتنگ میشود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:59
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
باید یک کشتی بسازم... بزرگتر از کشتی نوح... از هرکدام از خاطره هـــــــــا ودلتنگی ها یک جفت بردارم... اسم آن پرنده راکه میگفت بر ویرانه ام لانه کرده با پاک کنی غرق کنم ... بعد "او" یی را که برای لب ِ تشنه ام ، سبــــــــو نشد را.. میبوسم... میگذارم... میروم...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:19
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
حالا میفهمم وقتی نخواهی کسی ، یا چیزی را ببینی ..یعنی چـــــــــــــه ؟! معنی خوبی ندارد.... دلم برای روزهایی که هنوز دلم میخواست که ببینمش.. تنگ شده... آدم بدی شده ام .... مثل او که مدتها پیش آدم بدی شد..... دیگر برایم فرقی ندارد ... به قول خودم : مهم نیست ..............!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:16
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ