یافتن پست: #تو

31wa44jk055d8
31wa44jk055d8 (مسدود)
سلام. من 31wa44jk055d8 هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻮ ﺍﻋﻼﻣﯿﺖ ﺯﺩﻥ ((ﺟﻮﺍﻥ ﻧﺎﮐﺎﻡ ))
ﺭﻓﯿﻘﺎﺕ ﺑﺘﻮﻧﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻨﺪﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻥ !!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:24
+1
saman
saman
در CARLO

۹۳۵۰۰۰۱۴۰۰.


 این شمارة پینوکیوست. زنگ بزن ببین چطور آدم شد شاید تو هم بشی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:19
+1
saman
saman
در CARLO

اگه دیدی یه خرس دنبالت کرد نترس! چون اون فهمیده تو چه عسلی هستی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:10
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بلند نشین تورو خدا شرمنده نکنید
بشین داداش
ای وای{-44-}
سلااااااااااااااااااااااااااام
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:09
+2
saman
saman
در CARLO

اگر می­بینی اینقدر دوستت دارم... اگر می­بینی فدات می­شم... اگر می­بینی تو دنیا با هیچ کس عوضت نمی­کنم...


باور کن اکس خوردی تو توهمی!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:25
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
(خانه ی دوست کجاست؟)در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت،

کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر بدر می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تورا ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:16
+6
saman
saman
در CARLO

به حیف نون می­گن: سگتون بچة ما را گاز گرفته. می­گه: اولاً سگ ما گاز نمی­گیره. دوماً سگ ما همیشه بسته است. سوماً ما سگ نداریم!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:13
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

من به سر منزل عنقا نه به خود بر دم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

سایه ای بر دل ریشه فکن ای گنج مراد

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تو است

آنچه استاد ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبری است که در کلبه احزان کردم

گر به دیوان غزل صدر نشینم چه عجب

سالها بندگی صاحب دیوان کردم

هیچ کس را نرسد در خم محراب فلک

آن تنعم که من از همت سلطان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:13
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یک رعیت زاده سلطانی بشد

همچو سلطانش مسلمانی نشد

گاه گاهی وقت خلوت می گزید

پوستین کهنه بر تن می کشید

جبه و دستار از سر می گرفت

کار دهقانی خود سر می گرفت

چوبدستی دست و زاد مختصر

فکر مردن داشت دایم مختصر

سرسرای قصر می گشت و طی بکرد

مثل چوپانان به خود هی هی بکرد

روزی آمد ناگهان از خادمین

دید سلطان در لباس اینچنین

گفت شاها از چه دهقانی کنی

با چنین دولت تو چوپانی کنی

داد پاسخ آن شه عادل ورا

گرچه سلطانم کنم شکر خدا

داد بر من مکنت و مال و مقام

ملک و کشور درگه و تخت و مقام

گاه گاهی میکنم بر جامه ام

پوستین و آن لباس کهنه ام

تا فراموشم نسازد اهرمن

وضع چوپانی و دهقانی من

هرکه در مکنت به زیر افکند سر

رزق افزون گیرد و افسر به سر

پند گیر عابد تو از صاحبقران

از مرام و رسم سلطان و شبان
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:10
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ