یافتن پست: #تو

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


خواب هایم بوی تن تو را می دهد نکند… آن دورتر ها… نیمه شب… در آغوشم میگیری…!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:15
+6
مهسا
مهسا

آدمها ساده می آیند
ساده دلت را با خود میبرند

ساده خسته میشوند از دلت
ساده دلت را می اندازند دور ، می شکنند ،
ساده میروند ، به همین سادگی !!!

میبینی آدمها خیلی ساده اند ؟؟؟ خیلی !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:12
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تمام خستگی هایت را یک جا می خرم تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی...!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:11
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در تمام ساقه ی احساس من باز می پیچد نگاه روشنی خوب می فهمم که میخواهد مرا باز می گوید تو دنیای منی کاش می شد تا که می گفتم به او دختر رویا و شعرش نیستم من اسیر غربتی دیرینه ام کاش میشد تا بگویم کیستم!؟ این وسط او عشق میخواهد ز من من که سنگی سرد و تیپاخورده ام یک نشان از زندگی در من که نیست سالها پیش از تولد مرده ام....

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:07
+4
مهسا
مهسا
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:05
+10
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

کسی که روی تو دیدست حال من داند----  که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست----  که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد----  دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند اگر به دست کند باغبان چنین سروی----  چه جای چشمه که بر چشم هات بنشاند چه روزها به شب آورد جان منتظرم----  به بوی آن که شبی با تو روز گرداند به چند حیله شبی در فراق روز کنم----  وگر نبینمت آن روز هم به شب ماند جفا و سلطمت می رسد ولی مپسند----  کهگر سوار براند پیاده درماند به دست رحمتم از خاک آستان بردار----  که گر بیفکنم ﮐس به هیچ نستاند چه حاجتست به شمشیر قتل عاشق را----  حدیث دوست بگویش که جان برافشاند پیام اهل دلست این خبر که سعدی داد----  نه هر که گوش کند معنی سخن داند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:04
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت ...قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:01
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 11:57
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد پشت هر پنجره قلبی نگران هست هنوز پا اگر آبله بر داشته از راه دراز پس هر روزنه گرمای دلی هست هنوز من اگر تنهایم ، تو اگر تنهایی بین راه پله و بام نردبانی است هنوز گر چه دلها همه در سینه گرفته است بدان شور خواندن پس این حنجره ها هست هنوز شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد روی بام خانه قصه ی مشترکی هست هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 11:54
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست ، هول هولکی و دمدستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سراجبارمی خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی . دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو . این دوستی ها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دارتعریف کردن برای فرستادن اس ام اس ها و ایمل های صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده درفنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای . دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته آهسته بنوشی اش و زندگی اش کنی ونتوانی فراموش اش کنی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 11:51
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ