یافتن پست: #تو

saman
saman
در CARLO
ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باكس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم كني اما نكن...ميدونم ميتوني واسم اف نزاري ولي بزار
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 15:04
+2
saman
saman
در CARLO
گفتي: " دور مرا خط بکش؟" کشيدم...حالا تو در محاصره ي منی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 14:08
+4
mohamad
mohamad
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:40
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دوستای خوب پاتوقی
نظر سنجی دوم شرو شده ها......نمیخاید شرکت کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[لینک]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:33
+10
saman
saman
در CARLO
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:46
+3
mohammadreza
mohammadreza
شعری از مازیار فلاحی - عکس یادگاری

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبهام، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، بازم ميشي آرزو
وقتي تورو ندارم، وقتي که بيقرارم
چشامو باز ميبندم، شايد بياي کنارم

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبها، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، واسم ميشي آرزو

داره بارون ميباره، اما چه فايده داره
وقتي تورو ندارم، که بشيني کنارم
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
تورو صدا ميزنم، شايد بياي ديدنم.

يه عکس يادگاري، شده رفيق شبها
ميگيرمش روبرو، وقتي که خيلي تنهام
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
رفيق خستگي ها، باز به تو دل ميبندم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:20
+5
-1
saman
saman
در CARLO
خسته از عشق بازی با واژه ها
یک دل سیر لال می شوم

و تنها خیره می مانم

به لبهایت .

و انتظار

که نام من چرا جاری نمی شود .

از من چه انتظاری داری ؟

از بس برایت مرده ام ،

از بس کلمات را قربانی کرده ام ،

بوی تعفن گرفته دستانم .

لال شده ام و لال می مانم .

برای اینکه دیگر لبهایم از نجوای نام تو

گُر نگیرند .

و من خسته ام .

از تو

و دنیای تو .

دیوانه شده ام

از بس به تو فکر کرده ام .

دیوانه شده اند

کلمات ، واژه ها

از بس نام تو را تکرار کرده اند .

و من

سخت تلاش می کنم

که تا ابد لال بمانم .

برای اینکه دیگر ٬هرگز نگویم

دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 11:09
+4
saman
saman
در CARLO
آنقــدر مرا سرد کرد

از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد

.

.

.

عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . .

.

.

.

تســــبــیح میشوم زیر انگشــــتانت

دانـــه دانــــه میـــرانـــی ام

تا خــــودت را بالا ببـــــری . . .

.

.

.

سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:56
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم
یه روز میگفتی عاشقم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ماتموم شده
حیف همه خاطره ها به پای کی حروم شده
دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
حرفاتو باور ندارم بی خودی هق هق میکنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخام
دست خودم نیست که دیگه حرفاتو باور ندارم
این چیزا تقصیر تویه تلافیشو در میارم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:53
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
غمگین تر از تمام داشته هایم امروز !
غمگین ترین غریبه ی تمام نداشته هایم شده ام !
در کلبه ی تنهایی من چیزی جز انتظار نیست !
دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب می فهمند !
پنجره ی کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده
آسمان را گفته ام تا هرگاه پرتوهای عشق را به من تاباندی آفتابی شود
اما سالهاست که آسمان دهکده ام ابریست و می بارد !
دلم گرفته از این همه درد .
از این همه تنهایی و بی کسی
که مانده بر سر راهم
افسوس از این غم نامه که پایانی ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:49
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ