یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا . . .

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا . . .

وقتی نگاه ِ من به تو افتاد ، سرنوشت . . .

تصدیق ِ گفته های هِگِل بود و ما دو تا . . .

روز ِ قرار ِ اول و میز و سکوت و چای ،

سنگینی ِ هوای هتل بود و ما دو تا . . .

تا آفتاب زد ، همه جا تار شد برای ما

دنیا چقدر سرد و کِسِل بود و ما دو تا . . .

از خواب می پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا . . .

« مرحومه نجمه زارع »
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:58
+3
AmiR
AmiR
حقیقت رفتن...

امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )
ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت :
- : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "
سگ اولی پوز خندی زد و گفت :
- " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو مترو یارو دست کرده تو جیبم، دستشو گرفتم میگم راحتی داداش؟

میگه ااا جیبه تو بود؟

بابا بگو دیگه، یه ربه دارم میگردم، فکر کردم موبایلمو زدن،

نزدیک بود داد و بیداد کنم یه بی گناه دستگیر شه!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی دستان تو
در دستان من نباشد
دست را می بــــازم
حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل
در دسـت من باشد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی کسی را دوس داری نمیفهمد !!!
گاهی کسی تو را دوس دارد، تو نمیفهمی !!!
.
.
.
.
.
..
.
.
.

.
خلاصه بلانسبت یه سری خر و گاو جمع شدیم دور هم و تشکیل اجتماع دادیم
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در دنیای ما شغال ها و کفتارها توبه کرده اند،

لاشخورها لاشخوری نمیکنند ...!

اما ...

امان از آهوهای تازه به دوران رسیده..،!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:00
+3
ramin
ramin
از عشقهای این روزهـــــــا داستانی به بلندای شنگـــول و منگــــول هم نمیتوانـ نوشتـ , چِه برسَد به شیرین و فرهاد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 13:28
+5
-1
AmiR
AmiR
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه:

کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم!

گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کاکا وسعت بال رو حال میکنی؟

عقابه بازم میگه: برو حوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه

! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میرزونه

گنجشکه در حال افتادان میگه کاکا هیکل و حال میکنی!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 11:55
+1
AmiR
AmiR
اینم سوتی مامان ما در تاکسی :
تو تاکسی نشستیم مامانم خواست کرایه رو حساب کنه.پرسید چقدر میشه ؟
راننده گفت هزار تومن .!
مامانم شاکی شده تو اوج عصبانیت برگشته میگه :ماهفته ی پیش با
[!] تا اراک اومدیم کرایمون نسبت به مسیرمون خیلی کمتر شد.....
راننده گیج و منگ داشت مامانم رو نگاه میکرد ...!
آخه مادر من vip کجا [!] کجا ...!!
{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 11:52
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ