sasan pool
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده ی لرزان حریر
رنگ چشمان تو را میدیدم
sasan pool
به تمنای وجود تو شبی
غرق درخاطره ها خواهم شد
غرق درخاطره ای بی پایان
که در این ره، ره پایانی نیست
به کجا می نگری حال که من
خیره بر راه دل خویشتنم
لحظه ای ایی و درنگی بنمای
که در اندیشه چشمان تو من
هم چو یک مهره مبهوت شدم
ولی اخر به کجا می نگری
نکند باز به اندیشه خود
غرق در خاطره خویشتنی
نیوشا
زندگی از مرگ پرسید، چرا همه عاشق منن و تو متنفرن؟؟
مرگ پاسخ داد، چون تو یک دروغ شیریـــــنی و من یک حقیقت تـــــــلخ !!!!
sasan pool
آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است؟!!
ronak
کــــ ـاش خیلی ساده میشد گفت :
تو ابتدای خوش ماجــــرای من بودی ...
ای انتهای بـــــد ماجــــرا " خداحــافظـــ ".........
mohanad
خدایا چنان سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
ronak
بازی روزگار را نمیفهمم!
من تو را دوست دارم.
تو دیگری را......دیگری مرا.......
و همه ما تنهاییم!
.