یافتن پست: #تو

?
?
غضنفر میره تو خیابون می بینه نوشته: سیو همان سیب است… «
میگه: دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:35
+1
محمد
محمد
تهرانیه ميره مكه ، جلوي كعبه داشت اشك مي ريخت و مي گفت: خدايا! منو ببخش ،توبه! بهت قول ميدم ديگه واسه تركا جك نگم. خدايا منو ببخش .... خلاصه تو همين حال و هوا بود كه يه ترك ميزنه رو شونه اش ميگه: داداش؟گيبله كودوم وره؟؟؟؟ ، تهرانيه با ناله داد ميزنه: خداياااااااا!!!!! خاطره كه مي تونم تعريف كنممممم؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:31
+6
?
?
غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت ۹ میشینه دم در «
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:23
+2
?
?
غضنفر می‌خواسته گردو بشکنه، گردو رو میذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سر خودش.!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 22:13
+2
رضا
رضا
شبتون بخیر یا علی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:52
?
?
غضنفر میافته تو چاه، فامیلاش سند میذارن درش میارن!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:47
+1
?
?
غضنفر ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یک روز یک بابایی میاد میگه: ‌قربون یک ککتل بده، ‌فقط بیزحمت توش گوجه نذارید. غضنفر میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نذارم؟!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:44
+1
ronak
ronak
قلیون کشیدن همزمان دانشجوها تو خونه مجردی {-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:09
+7
ronak
ronak
شده تاحالا برین حموم شامپو بزنید کف بیاد جلو چشتون
چشتون رو میبندین بعد احساس کنید موجودات
عجیب غریبی جلوتون واستادن ؟ :)))
اگه گرفتی چی میگم عکس رو لایک کن :))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 21:07
+5
رضا
رضا
نمی نویسم چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی!حرف نمی زنم چون می دانم حرفهایم را نمیفهمی!نگاهت نمی کنم چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی!فقط می خندم چون تو در هر صورت میگویی من دیوانه ام!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 20:41
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ