یافتن پست: #تو

رضا
رضا
نمی توانم بگویم که

در دلم چقدر درد زندگی می کند

و نمی توانم بگویم

حرف هایی هست که

جهانم را بر هم ریخته

جهانی درون من

جهانی درون اشیاء سازی اطراف من

و در این فرصت کوتاه ...

نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود

و در کدامین غروب خواهم رفت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 10:31
+4
نیوشا
نیوشا
دقیقا زمانی که داری توی بی‌خیالی همه چیو فراموش میکنی
یهو یه آهنگی،
یه نوشته‌ای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...‌
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:50
+1
ali
ali
رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري؟
ميگه برا کباب؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن ديافراگمم از تو دهنم مي خوام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:47
+2
ali
ali
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صداي خفن.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنين
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:44
+1
ali
ali
تو هواپيما نشستم دارم دعا مي خونم بغل دستيم مي گه دعا مي کني سالم برسي؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپيما رو از نزديک ببينم دعا مي کنم سقوط کنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:43
+1
ali
ali
از بالا در دارم ميام تو خونه بابام از راه رسيد ميگه باز تو کليد يادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگي جسمانيمو تست ميکنم امشب ميخوايم بريم سرقت!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:42
+1
نیوشا
نیوشا
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی

کس به غير از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:38
+2
ali
ali
خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:37
+5
ali
ali
پسر خوب: 1 تنهايي سينما مي ره 2 بعد از تك زنگ سراغ تلفن نمي ره 3 موقع برگشتن به خونه ماشينش بوي ادكلن زنونه نمي ده 4 تو كلاس دانشگاه تا شعاع 3متري هيچ خانومي نمي شينه 5 پس از اتمام صحبت گوشي تلفن رو بوس نمي كنه 6 وقتي مي ياد خونه قرمزي رژ لب رو صورتش ديده نمي شه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:35
+3
-1
سحر
سحر
ديشب در خواب ديدم ماه طلوع كرد.شب بدر بود.اهسته در بياباني بي انتها قدم
ميزدم.هيچكس انجا نبود.هيچ حسي با من نبودفكر كردم مرده ام.فكر كردم در
سرگرداني خود تا ابد اسيرم......
ولي نه عشق تو چون خورشيدي دميد وجهان تازه شد.تازه فهميدم انجا بيابان نيست دشت پر گل است.تازه فهميدم خواب نيستم بيدار بيدارم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:34
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ