رضا
منم اون مسافر غريب كه از همه خورده فريب توي اين غربت و درد عشقي دارم به صليب صليب خاكستري صليبي از سوت و كور مي سوزونه تنمو بي صدا از دل و جون شاهدم شاهد اين ناباوري اسيرم اسير اين خاطره ها دو تا چشمام عاشقه عاشق گشوده اي عاشق گشوده اي كه به يادته
sasan pool
وعـده ی پــوچ
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در ح
Small Skyblue: را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ..
Small Skyblue: *********************************************************
رضا
میدرخشن توی ماه.....دو تا خورشید سیاه میفهمی این یعنی چی؟الان بهت میگم !!! یعنی توی اون صورت مثل ماهت،دو تا چشمای سیاهت مثل دو تا خورشید میدرخشن!
رضا
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
انگار کسی در پی انکار من است
یکنفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش،...
sasan pool
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . .