یافتن پست: #تو

عسل ایرانی
عسل ایرانی
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:28
+5
ronak
ronak
این کارتون یادته؟ یعنی من جیگرم کباب بود واسه اینی که به بلوطش نمیرسید =)))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:25
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:23
+4
-1
امیرحسین
امیرحسین
با دوستام تو اتوبان بودم داشتیم از کردان میومدیم تهران ساعت 3 صبح بود... بابام زنگ زده میگه کجایی؟؟ گفتم اتوبان تهران کرجم دارم میام خونه. گفت کجای اتوبانی؟؟ گفتم همین الان کرج رو رد کردم. بابام: ساعت 3 هست تا 3:05 خونه نباشی هم در پارکینگو هم در خونرو قفل میزنم تق گوشیو قطع کرد. من: :| :| خوب پدر من دنده هوایی نمیتونم بزنم که آخه، بگو شب نیا خونه تو ماشین بخواب دیگه این شرط و شروطه تخـــــــیلی چیه میزاری... والااااااااااا گرفتااار شدیم به خداااا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:21
+3
حمید
حمید
قاضي دادگاه جنايي : چرا دوست دخترت رو به قتل رسوندي ؟ پسر : براش يه اس ام اس 250 كلمه اي فرستادم اونم فقط جواب نوشت OK قاضي دادگاه جنايي : پسرم تبرئه شدي ميتوني بري !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:19
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
سخت است هنگـــــام وداع آنگـــــاه که در می یابـــــــی چشمــــــانی که در حال عبور است پـــــــــــاره ای از وجود تو را نیـــــــــز با خود خواهد بــــــــــــــــــــــــــرد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:13
+5
Romantic
Romantic
در Romantic
چشمامو می بندم آروم تا تو رو یادم بیارم اما می بینم که از تو حتی خاطره ندارم... اشکامو می شمرم و باز تکیه می زنم به دیوار چشمامو می بندم آروم ... گم می شم توو دود سیگار...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:12
+5
امیرحسین
امیرحسین
تا حالا اینجوری غذاتو گرم کردی ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:10
+2
Romantic
Romantic
حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیســـــی چشمـــانم را... آن دستمال خشک بی احساس پاک کند حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم... حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت.... داشتنت را آرزو می کنم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:10
+3
ronak
ronak
اين همون لحظه ى ضايه ايه كه دارى درباره يكى حرف ميزنى بعد متوجه ميشى دقيقاً پشت سرت ايستاده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:09
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ