یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگترا گفت:

با اجازه ی عشقم ک نذاشتن بهش برسم…
.
.
.
.
.
بعد چشمتون روز بد نبینه دوماد چنان کوبید تو صورتش که صدا آب هویج داد

عقدشم نکرد . . <img src=(" title=":((" />(

مادرشوهر و خواهرشوهرشم گیساشو کندن چون جلو فامیلا آبروشون رفته بود ...

و اما بابای عروس با کمربند افتاد به جونش تا جایی که جا داشت زد سیاه و کبودش کرد . . .o_0

الانم طفلک ترشیده هیچکسم نمیاد بگیرش !

باباشم نمیذاره از خونه بره بیرون !

عشقشم الان دوتا بچه داره و زنشم خیلی دوس داره !! :)))
دیدگاه  •   •   •  1394/03/15 - 20:43
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابای من واسه اینکه ثابت کنه هوا هنوز انقد گرم نشده که ما کولر روشن کنیم

یه هفته اس ظهرا با پتو میخوابه وسط هال…!!!

تازه هر بدبختی هم تو این شرایط در هالو وا کنه

یه چیزی پرت میکنه طرفش

میگه ببند درو سوز میاد تو!!!
دیدگاه  •   •   •  1394/03/14 - 12:31
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/12 - 22:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/12 - 22:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/12 - 22:21
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره اومد مغازه ام...
بهم گفت یه سس مایونز بدید
گفتم:بهروز خوبه؟؟
دختره میگه:شما از کجا میدونی؟
تو رو خدا به بابام نگو
اگ بدونه منو میکشه
خخخخ
دیدگاه  •   •   •  1394/03/11 - 22:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در music
دیدگاه  •   •   •  1394/03/11 - 22:17
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نه از «خودت»،
«تعریف کن»، و نه «بدگوئی».
اگر، از «خودت»، «تعریف کنی»،قبول نمی کنند،
و،
اگر «بدگوئی کنی»، بیش، از آنچه «اظهار داشتی»،
تو را بد «خواهند پنداشت»
دیدگاه  •   •   •  1394/03/11 - 18:18
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیلی کم گذاشتی،خیلی نبودی،
من اما..
کم نگذاشتم..
کم برداشتم...
که تو کم نیاری...
هر چیز با ارزشی بود به تو بخشیدم.
عشقم،غرورم،دلم
سادگی ام...
باورم...
و...
زندگیم...

دیگر چیزى برایم نمانده بجز تو...
دیدگاه  •   •   •  1394/03/11 - 18:14
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺗـﻮ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ

ﺟﻮﺭﯼ ﺑﺎﻟﺸﻮ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ :

ﺍﯾﻦ ﻻﻣﺼﺒﻮ ﺑﺒﺮ ﺗﻮﻭ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﮑﻦ ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ :|
دیدگاه  •   •   •  1394/03/10 - 21:58
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ