یافتن پست: #حال

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد،دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک مهربان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد صد هزارن گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:43
+3
sara
sara
آیا می دانستید والیبال نشسته اولین بار توسط

چند شیرازی سالم و سرحالو قبراق در شیراز اختراع شده است؟
شیرازیا ناراحت نباشن..
دوستون داریم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:06
+5
saman
saman
در CARLO
ورژن جدید شعرخونه ی مادربزرگه : :)
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﻪ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭﻻﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ wifi ﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺩﯾﺶ ﻭ LNBﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺍﻭﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﺮﭘﺎﺳﺖ/

ﭘﺎﺭﺗﯿﻬﺎﯼ ﻣﺤﻠﻪ ﭘﺮ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ﻭﻏﻮﻏﺎﺳﺖ
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﺯﺭﺍﺗﯽ ﺳﻮﺍﺭﻩ/
ﺭﻧﮓ ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺟﻮﺭ ﻭﺍﺟﻮﺭﻭﺑﺎﺣﺎﻟﻪ ..
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺍﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﻪ

ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭﻻﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ wifi ﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺩﯾﺶ ﻭ L.N...Bﺩﺍﺭﻩ

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻣﯿﭙﻮﺷﻪ/
ﮐﻔﺶ ﮐﺎﻟﺞ ﻭ ﮐﯿﻔﺶ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﺷﻪ
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻫﺮﺷﺐ G..e...m.. T...v ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ/

ﺧﺮﻡ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺳﻨﺒﻞ ﻻﻣﯿﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻪ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺭﻩ..!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 09:18
+4
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 03:02
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
 

خیلی گشتیم

از همین پیشِ پا

تا آن همه پسین‌های دور

که در مِه به شب می‌زدند،

میان راه چیزهای عجیبی دیدیم

خطهای ناخوانا

سنگ‌قبرهای شکسته

سکوت، ماه، علف‌های شعله‌ور

رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

راه‌بلدِ خسته‌ی ما می‌گفت

اینجا همیشه پسین‌های ساکتی دارد.

ما سردمان بود

همراهان ما ترسیده بودند

از راسته‌ی گهواره فروشانِ شهر

تا خانه‌ی گورکنانِ آسوده ... راهی نبود.

ما مجبور بودیم تمامِ آن راهِ رفته را

دوباره برگردیم،

اما یک عده بی‌جهت در سایه‌سارِ‌ قندیلها

نه می‌آمدند، نه می‌رفتند

همان جا با بیل و کلنگِ گِل‌آلودشان در دست

بر و بر ... فقط نگاهمان می‌کردند

بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب می‌آمد

انگار هر کدام از دیگری و دیگری از دیگری می‌ترسید

یکیشان پرنده‌ی سَربُریده‌ای

لای پیراهن خود پنهان داشت

پشتِ کلوخهای کافور و یخ

رَدِ چیزی شبیهِ خوابِ انار چکیده بود

می‌گفتند گریه‌های کسی را

در نَم و نایِ چاهی دور شنیده‌اند!

حالا این انارِ عفیف

غمگین‌ترین بیوه‌ی اردی‌بهشتِ بی‌رویاست.

راه‌بَلدِ خسته‌ی ما می‌گوید

دقت کنید

صدای کندنِ گور می‌آید

این وقتِ شب انگار

کسی دارد خاطراتش را دَفنِ دریا می‌کند.

ما سردمان بود

خطهای ناخوانا، سکوت

سنگ‌قبرهای شکسته، ماه

علف‌های شعله‌ور، رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

ما خیلی گشتیم

بالای همه‌ی مزارهای جهان

فقط کمانچه‌زنی کور نشسته بود

داشت چیزی می‌خواند:

خوابِ انار!

خوابِ انار!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:08
+4
saman
saman
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 17:52
+9
saman
saman
در CARLO
یه آب میوه خریدم ،روش نوشته بود 100% طبیعی !!
حالا تركیباتش :
عصاره آناناس ،
آب ،
شكر،
اسید سیتریك ،
پتاسیم یُدید ،
وانادیم پنتاكسید ،
تری نیتروگلیسیرین ،
آمونیم دی كرومات ،
فسفر هگزا اكسید .
هیچی دیگه تا اینارو دیدم ترسیدم منفجر بشه
سریع انداختمش دور (((((((:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 17:44
+7
saman
saman
در CARLO
ﺩﯾـﺸﺐ ﺑﺴﻴﺠﻴﺎ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﺷﻴﻨﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ . . .

 

ﻛﻠﻲ ﮔﺸﺘﻦ ﻭ ﺍﻳﻨﺎ . . .

 

ﺑﻌﺪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺴﻴﺠﻴﺎ ﺑﺎ ﻛﻠﻲ ﺭﻳﺶ ﻭ ﭘﺸﻢ ﻳﻪ ﺑﻄﺮﻱ ﺁﺏ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ

 

 ﺗﻮﻭ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﻋﻘﺐ , ﺍﺯﻡ ﭘــُـﺮﺳﻴﺪ : ﺍﻳـــن چــــﻴﻪ؟؟؟؟

 

ﮔﻔﺘﻢ: ﻫـﺎﺵ ﺩﻭ ﺍُ ( H2O )

 

ﺍﻧﻘﺪ ﺧــﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺮ ﺗﻲ ﺗﺎﭖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷــﻲ ,

 
ﺩﺍﺩ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ وﺳﻂ ﺧﻴﺎﺑـــﻮﻥ ﻛﻪ: ﺣــــﺎﺟﻲ , ﺣــــﺎﺟﻲ ﺑﻴـــﺎ !!!... ﺣــﺎﺟﻲ ﺑﻴﺎ H2O ﮔﺮﻓﺘﻢ !!!.

 

ﺑﻌﺪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﺷﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﻳﻪ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﻲ ﺯﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ :

 

ﺧــــﺎﻙ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﻛﻨﻦ ﺁﺑﺮﻭﻣﻮﻧﻮ ﺑﺮﺩﻱ , ﺍﺳﻜﻮﻟﺖ ﻛﺮﺩﻩ ... H2O ﻳﻌﻨﻲ ﺁﺏ ﺍﺳـﻜــﻮﻝ !!!!...

 

ﺭﻓﻴﻘﺎﻱ ﻣﻨﻢ ﻛــﻒ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﻏــَــﻠﺖ ﻣﻴﺰﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ . . .
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/26 - 17:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 17:32
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پسر: عزیزم عاشقتم.... دختر: آره عشقت خیلی قشنگه ؛ اما دستتو از اونجا بردار! پسر: جان من حال گیری نکن خودتم خوشت میاد پس گیر نده دیگه!!! دختر: نه, ما تازه دو هفته س که با هم دوست شدیم!!! پسر: تو دوسم نداری وگرنه این کارارو نمیکردی.... دختر: رو مخم نرو دیگه....من دوست دارم و کم کم دارم عاشقت میشم!!! اما عشق قلبارو باز میکنه نه پاهارو....
{-33-} این عین واقعیته ، خودمم باهاش مشکل دارم {-33-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 16:58
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 16:49
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ