یافتن پست: #حال

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
اینجا زمین است، زمین گرد است!
تویی که مرا دور زدی..... فردا به خودم خواهی رسید!!!!
حال و روزت دیدنی است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 16:26
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
در Romantic
بهار اومد كه من شيدا بگردم چو ماهى بر لب دريا بگردم
پلنگ در كوه و اهو در بيابان همه جفتند و من تنها بگردم

سه روز رفته اى سي روز حالا, سه روز رفته اى سي روز حالا زمستون رفته اى نوروز حالا يار

تو كه گفتي برو صد سال ديگر, تو كه گفتي برو صد سال ديگر نگيرم غير تو من يار ديگر يار

سر سالى نشد يارى گرفتى, سر سالى نشد يارى گرفتى زبانت با من و دل جاى ديگر يار
دلم مى خواهد كه با تو يار باشم, دلم مى خواهد كه با تو يار باشم چو دونه در ميان نار باشم يار

چو دونه در ميان نار شيرين, چو دونه در ميان نار شيرين
چو بلبل محرم گلزار باشم يار
به دستمالم گل بادام دارم, به دستمالم گل بادام دارم
نه شب خواب و نه روز ارام دارم يار
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 16:00
+6
mitra
mitra
بعد از 5 ترم متوالی{-18-}{-18-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 14:31
+8
-1
سحر
سحر
این سیاره چندی قبل توسط تلسکوپ هابل عکسبرداری شده و به گفته ناسا احتمال برخورد این سیاره به زمین وجود دارد و با این عکس تا حدودی ثابت شده که واقعه 2012 واقعیت دارد . این سیاره تا قرنها در ابری از غبار پنهان شده بود و هم اکنون با تاثیر گرفتن از جاذبه زمین با نهایت سرعت به سمت زمین در حال حرکت است . اگر شما هم مثل من احساس خطر کرده اید باید بدانید که شوخی کردم این سیاره نیست و یک ماهی تابه هستش !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 14:15
+6
ebrahim
ebrahim
گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه براش زنگ زدم بهش میگم:
- گوشیم تو ماشینت جا مونده
میدونم
- زنگ خورد جواب ندیاااا !
اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم...
- خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟... ...
نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه
- :o واسه چی اینو گفتی ؟ :|
چون قبلش به طناز قول دادم برین خرید!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:43
+6
ebrahim
ebrahim
به خواهرزاده م که دوم دبستانه میگم : خوشحالیا!!! همش تعطیلی :دي !
میگه : برو بابا دایی! واقعا تعطیلیـــا !!
اقتصادِ کشور فلج شده رفتِ پــِی کارش ، بعد به من میگی خوشحالم !؟
برو پلی استیشنتو بازی کن دایی !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 12:30
+5
mitra
mitra
حالا همه عکاس و طراح و گرافیست هم نشدین نشدینا، مملکت به نجار، بقال و میوه فروش هم نیاز داره . . . از ما گفتن بود :)))))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 11:36
+3
OMiD
OMiD
عنايت قرار مي دادم.
رسيدم نزديكش كه بهم گفت: ميخواستم يه كار كوچيكي برام انجام بديد. من كه حسابي جا خورده بود گفتم خواهش مي كنم در خدمتم.

سوار شديم رفتيم به سمت خونه ش. تو راه هي با خودم مي گفتم با قيافه اي كه اين خانم داره هيچي بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم ميده! آخ جون عجب نوني امروز گيرم اومد. ديدي گفتم امروز كارم مي گيره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت دروني ايشان است اينها!)

وقتي رسيديم خونه بهم گفت آقا يه چند لحظه منتظر بمونيد لطفا.
بعد با صداي بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتين! پسرم! عسل! دختر عزيزم!
بيايد بچه ها كارتون دارم!
پيش خودم مي گفتم با بچه هاش چي كار دار ديگه؟ البته از حق نگذريم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!!

بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه هاي گلم اين آقا رو مي بينيد؟ ببينيد چه وضعي داره! دوست داريد مثل اين آقا باشيد؟ شما هم اگر درس نخونيد اينطوري مي شيدا! فهميديد؟! آفرين بچه هاي گلم حالا بريد سر درستون!

بچه هاش هم يه نگاه عاقل اندر احمقي! به من انداختن و گفتن چشم مامي جون! و بعد رفتند.

بعد زنه بهم گفت آقا خيلي ممنون لطف كرديد!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 09:08
+2
OMiD
OMiD
ما يك رفيقي داشتيم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود (ديگر حسابش را بكنيد كه او كي بود)
اين بنده خدا به خاطر مشكلات زيادي كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبيرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگيش.
زده بود توي كار بنائي و عملگي ساختمان (از همين كارگرهائي كه كنار خيابان مي ايستند تا كسي براي بنائي بيايد دنبالشان)

از اينجاي داستان به بعد را خود اين بنده خدا تعريف مي كند:

يه روز صبح زود زدم بيرون خيلي سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار ميكنم. حالا ببين! اگه كار نكردم! نشونت ميدم! (اينگفتگو ها را دقيقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خيابون مثل هميشه منتظر بوديم تا يه ماشين نگه داره و مثل مور و ملخ بريزيم سرش كه ما رو انتخاب كنه. يه دفعه ديديم يه خانم سانتال مانتال با يه پرشياي نقره اي نگه داشت
اولش همه فكر كرديم ميخواد آدرس بپرسه واسه همينم كسي به طرف ماشينش حمله نكرد. ولي يهو ديدم از ماشين پياده شد و يه نگاه عاقل اندر سفيهي به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بيايد لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 09:05
+2
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
یک حقیقت جهان شمول:تا بحال متوجه شدی وقتی داد میزنی احمق!حداقل پنج نفر روشونو بسمت ات برمیگردونن‎؟!!{-16-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 01:14
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ