یافتن پست: #حال

Danial
Danial
راز اسم شما!!!

a = نعمت خدا
... b = عشق همه
... c = معصوم
... d = بااستعداد
e = خوب اما شکننده
f = احساسی برای دیگان
g = منطقی
h = ارام
i = مودب
j = لذت بردنی از زندگی
k = قابل عاشق شدن
l = بامزه
m = عالی
n = مغرور
o = ورزشکار
p = خنده رو
q = باحال
r = غیرقابل پیش بینی
s = بااحساس
t = خالص و حقیقی
u = سودمند و باهوش
v = عصبانی
w = بی خیال
x = نابغه
y = لذت بردنی
z = خوش مشرب
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:11
+3
ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6
ebrahim
ebrahim
دافيـــم عکس بابام رو تو گوشیم دیده میگه: واااااای ابی ، چقد بابات گوگولیه ، من عاشقش شدم !!
یعنی شرم و حیا رو قورت داده یه آبم روش :|‌ !
به بابام جریانُ گفتم ..
حالا شبی گیر داده میگه : پسر بابا بیا یه چَنتا عکس خوشگل ازم بگیر :| !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:16
+5
ebrahim
ebrahim
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛
كمي بعد از نيمه شب ،
روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!
بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...
... همه چشمها به چرخشش بود !
... ... حركتش كم شد
كم تر و كم تر ...!!
تا بالاخره ايستاد !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم
با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم !
آخرش رسيد به اون ...
نگاهم كرد و خنديد !
بلند بلند مي خنديد !
دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ...
يا يه چيزي مثل همينا ...!!
كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!!
گفت : حكم ؛
... عاشقم شو ...!!
و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:09
+7
شاهین
شاهین
بیا عقب بیا عقب خوب.فرمونو صافکن صافشکن یه ذره برو جلو بگیر اینور خوبببب
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دکتر شریعتی درحاله فرمون دادن برایه پارک
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 16:07
+8
نیوشا
نیوشا
اندر حکایات دختران دانشجو و ابتکارات
6 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 15:51
+15
-1
شاهین
شاهین
یالا بندو بساطتو جمع کن برو خونه [!]
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دکتر شریعتی درحال درگیری با عیال
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 15:49
+8
شاهین
شاهین
کی حاضره درسو جواب بده؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دکتر شریعتی درحاله گند زدن به حاله دانش اموزان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 15:46
+7
عسل ایرانی
عسل ایرانی
پسر: عزیــــــــــــزم!!!
دختر: جووونـــــم!!!
پسر: گــــــــــلِ من!!!
دختر: جانــــم؟؟
پسر: عشــــــقم!!!
دختر: جان؟؟؟
پسر: زندگـــی من!!!
دختر: بله؟؟؟
پسر: نفسِ من!!!
دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 14:20
+8
armin
armin
بعد گذشت 2 روز: رای گیری در شهر غضنفر اینااا هنوز ادامه دارد....
ماموران با تیراندازی در حال پراکنده کردن جمعیت هستن.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 14:16
+11

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ