یافتن پست: #حال

mohsen
mohsen
چه بودم محله مون یه سوپری داشت به اسم فرهنگ یه روز میخواستم برم ۴ تا چیتوز طلایی بخرم بابام گفتن حالا که داری میری بپرس برنج لنجون، پنیر فله ای، روغن حیوانی و ماست گوسفندی اگه برام آورده عصر برم بگیرم. من رفتم مغازه من:سلام آقای فرهنگ ماست گوسفندی دارین؟ آقای فرهنگ: سلام آره پنیر فله ای هم دارین؟ آره روغن حیوانی هم دارین؟ آره برنج لنجون هم دارین؟ آره من: ۴ تا چیتوز طلایی بدین لطفا آقای فرهنگ: {-13-}{-13-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:24
+2
-1
gamer
gamer
يه يارو ميره زير غلطك، غضنفر ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز و باريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف و پهنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:08
+5
NegiN
NegiN
سلام. من NegiN هستم، از اعضای جدید ... :)
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:49
+1
مهسا
مهسا
وقتی که گرمای نگاه تو نیست این می شود حال و روز من و زمستان،ـ ... سرماخوردگی های پی در پی ... تب و لرز های بی پایــــان !!!ـ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:38
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
کی از اینا بازی میکرد؟
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:19
+4
mina_z
mina_z
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:09
+4
مهسا
مهسا
بلنــــد بخـــوان، درشـــــــــــــــت بـــنـــویــــــــــــــــس، آویـــــــــزه ی گوشـــــــــــــــت کن کـــه : ..."تــقـــوا" آن نــیــــســـــــــــت کـــه بــا یــــک "تـق" وا بــــرود....!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:23
+3
mina_z
mina_z
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:16
+4
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
اینو رو شیشه یه دونه از این آمبولانسای نعشکش خوندم... تا حالا فکر کردی آخرین مدل ماشینی که سوار میشی چیه؟!!.. ...زور نزن....مسافر خودمی..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:55
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ