یافتن پست: #حرف

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمونه سوال های رایج توی همه ی خونه ها:
این تلوزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟
چی از جون این یخچال بدبخت میخوای؟
کی لامپ دیستشویی رو روشن گذاشته
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟
این موقع شب با کی حرف می زنی؟
چشات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟
غذای منو کی خورده؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:44
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 12:09
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت...
خسته شد....
خسته ...
این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 12:03
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در یک رابطه دو نفره وقتى هیچ مشکلی با هم ندارند،حتما یکیشون تمام حرفهای دلش رو نمیگوید : شکسپیر .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 10:43
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
هیچ عیب ندارد که دانا و فیلسوف باشید، ولی اگر هستید، طوری رفتار کنید تا کسانی که با شما حرف می زنند، تصور کنند مانند خودشان ساده اید : آناتول فرانس .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 10:37
+5
saman
saman
قلبم محکوم شد به ساده بودن

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن

چشمانم محکوم شد به سرخ بودن

آسمانم محکوم شد به ابری بودن

دست هایم محکوم شد به سرد بودن

آرزو هایم محکوم شد به محال بودن

وجودم محکوم شد به تنها بودن

و عشقم محکوم شد به مردن{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:24
+2
mina
mina
پشت سرم حرف بود.... حدیث شد! میترسم آیه شود سوره اش کنند به جعل... بعد تفسیرم کنند این جماعت نااهل..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 09:42
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
تلخ ترین حرف : دوستت دارم اما …

شیرین ترین حرف : … اما دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:39
+8
reyhan 70
reyhan 70
آهاااای دوستان
چرا اینجا همه پست غمناک میذارن!!!!!!
دلم گرفت!
میام اینجا غصه هام رو فراموش کنم بدتر یاد بدبختی هام می افتم
یه کم شاد باشید خب
مگه دنیا به آخر رسیده؟؟؟؟
13 دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:20
+11
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
نوک دماغم !
یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
گفت : علیک ..
گفتم : چیه؟
گفت: میخوام نیشت بزنم
گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
...
به نظر حرفش منطقی میومد !
گفتم : خیلی پستی
..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
گفتم چی شد؟؟
گفت : حاضری ؟
گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...
وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
گفتم کجا؟؟؟
گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...
گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
منو کشته !
راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
تو این(باقیش تو دیدگاه)
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ