یافتن پست: #حرف

sanaz
sanaz
در CARLO
جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:12
+6
sanaz
sanaz
در CARLO
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:07
+6
sanaz
sanaz
در CARLO
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:51
+4
saqar
saqar
در CARLO
“ﭘﺸﺖِ ﺳﺮﻡ ﺣﺮﻑ ﺯﯾﺎﺩﻩ ؟ ﺑﻪ ﺩﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﮎ ! ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺁﻭﯾﺰﻭﻧﺎﯼ ﺩﯾﺮﻭﺯﻥ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩُﻡ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻥ :-))) ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺲ ﮐﻪ ﭘﺸﺖِ ﺳﺮﻡ ﭼﻘﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻦ ! ﺳﮕﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﺍﻕ ﻭﺍﻕ ﻣﯿﮑﻨﻦ ... ! ﺭﺍﺳﺘﯽ ! ﺗﻤﺎﻡِ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ... ﻭﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺑﮕﻢ: ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻣﺖ...ﮔﻤﺸﻮ...”
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 19:50
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم
یه روز میگفتی عاشقم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ماتموم شده
حیف همه خاطره ها به پای کی حروم شده
دروغ میگفتی که برم از بی کسی دق میکنی
حرفاتو باور ندارم بی خودی هق هق میکنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخام
دست خودم نیست که دیگه حرفاتو باور ندارم
این چیزا تقصیر تویه تلافیشو در میارم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:53
+5
saman
saman
در CARLO
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.
خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 10:34
+4
saman
saman
كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد......

كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد......

و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم......

كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم ......

و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.....

كاش كسي بود امشب.....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 08:51
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
@alireza_rad يه ادم69اي چطورميتونه دكتراداشته باشه هوم؟:d
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:54
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
بعضیام هستن فک می کنن کین ، نه عموو !
من اسم تورو که می شنوم یه هفته بد شانسی میارم
چه برسه بخوام در موردت حرف بزنم !
23 دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:47
+6
NeDa
NeDa
از جمله چیزایی که منو به لبخند میاره اینه که یکی فقط و فقط و فقط بدی ها رو ببینه و هی فرط و زرت بروم بیاره،در چنین شرایطی عمرن که از خوبی ها حرفی بزنم که یه وقت خدایی نکرده طرف وقتی که خستش شد نره گورشو گم کنه: | انتر هم فوش خوبی: |اماکافی نی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:37
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ