یافتن پست: #حرف

sasan pool
sasan pool
دوست بدار آن هایی را که در زندگیت نقشی داشته اند

نه آن هایی که برایت نقش بازی کرده اند......!
...................................................................
هیچ کـــــــس
کسی را کـــــــه می خواهد
پیــــــــدا نمی کند
مـــــــــا انسان هــــــــــــا
یا دیر به هم می رسیم
... یا آنقــــــدر زود
که نمی فهمیم
............................................................
دلـــم ....
نه عشق آتشین میخواهد ، نه دروغ های قشنگ .... !
نه سکوت تلخ شاعرانه ، نه ادعاهای بزرگ ، نه بزرگی های پُر ادعا .... !
دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد
.............................................................................................
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 22:32
+6
سحر
سحر
سه دسته از آدما هستن که خیلی رو مُـــخن :
1- اونایی که وقتی داری فیلم می بینی فکر میکنن تو نمی فهمی و هی واست توضیح میدن
2- اونایی که وقتی کنارت ایستادن برای اینکه حواست به حرفاشون باشه هی با آرنج به پهلوت میزنن
3- و اونایی که وقتی داری با تلفن صحبت میکنی هی میپرسن کیه؟ کیه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 22:12
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
کاش می دانستی........{-35-}، من سکوتم حرف است، حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

کاش می دانستی،

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

من کمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 21:39
+5
tamanna
tamanna
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگو نمي
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 21:29
+13
sasan pool
sasan pool
اینجا شب است

اینجا سکوت حکم فرماست

اینجا همچو دلم ظلمت ساکن است

اینجا تنها جاییست که میتوانم به راحتی حرف دلم رو بزنم

وگاهی چشمانم همچو آسمان به راحتی میبارد

و

اینجا خانه ی دل شکسته من است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 19:45
+1
sasan pool
sasan pool
برای شکستن من یه اخم کافیه...نیازی به فریادت نیست.

واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه...نیازی به قهر نیست.

برای مردنم حرف رفتنت کافیه...نیازی به انجامش نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 19:33
+1
sasan pool
sasan pool
کاش از اول نبودي دلم برات تنگ نمي شد ... اون نگاه من به اون نگاه تو بند نمي شد ... کاش از اول نبودي چشام به چشمت نميخورد ... اگه عاشقت نبودم اين دل اينطور نمي مرد ... عشق پاکت رو سوزوندن ديگه عشقت مال من نيست ... گول حرفهاتم که خوردم تو دروغهاتم قشنگ نيست ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 18:37
+1
maryam
maryam
یک غریبه می خواهم بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود این همه بار ...
بعد بلند شود و برود انگار نه انگار...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 16:12
+1
mah3a
mah3a
روزی انیشتین به چارلی چاپلین گفت :
می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو حرفی نمیرنی و همه حرف تو را می فهمند"!

چارلی هم با خنده می گوید :
تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو با اینکه حرف میزنی، هیچکس حرفهایت را نمی فهمد"!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 14:30
+4
ebrahim
ebrahim
‫تو تهران حکومت نظامی بوده، فرمانده به سرباز میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازهه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: قربان این یک آدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 13:57
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ