یافتن پست: #حرف

reza
reza
وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جو...ک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.

براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
حتی سعی نکنین نشون بدین که حالتون از اون بدتره.
از تجربیات بدتر خودتون یا اطرافیانتون نگین.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.

شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید.
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.

بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.
.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
حتی اصرار نکنید که باهاتون حرف بزنه. فقط بهش انقدر فرصت بدین تا حر
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:52
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
حرفهایی که نگفتم در روزها
دردهایی که نهان کردم این شبها
شده آتش زنه ی باروت دلم
یک دمی با من و حرف دل من.زیر این سقف بلند
بنشین
...........
چه هواری دارد این دل من...گوش کن.میشنوی!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:47
+3
reza
reza
سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید... دزدکی حرف زد... دزدکی در آغوش گرفت... دزدکی عشق بازی کرد... دزدکی دوست داشت... و دزدکی و دزدانه خسته شد... خسته...خسته
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:36
+4
سحر
سحر
بدون شرح
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:32
+3
zahra
zahra
از آن روز که رفته ای ؛
کارت شارژ ها را ...
سیگار میخرم و با خیابان ها حرف میزنم !
همینطوری پیش برود ،
گوشی را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:05
+9
-1
☺SAEED☻
☺SAEED☻
گاهی...

دلم از هر چه آدم است می گیرد!

گاهی...

دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد!

نه به شکل "دوستت دارم" و یا نه به شکل "بی تو میمیرم" ...

شاید ساده مثل:

دلتنگ نباش... فردا روز دیگریست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 03:24
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در این افکار بودم که خوابم برد...همین افکار تنهایی..!
همین که یاد تو می افتد گاهی دل تنگم..
نقابی از سکوت و وحشت و ترس و هراس...
مرا در در آغوش میگیرد...
همین یادت مرا تا بی نهایت حرف ها میکشاند ولیکن باز هم من
برای با تو بودن پلکهای خیسم را بروی هم میگذارم...
باز خواهم دید..
تو را باز هم میبینیم...
در این یاد خواب قشنگم حتی اگر تا بیداری نباشد راهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:41
+4
ramin
ramin
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:06
+7
ali rad
ali rad
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد... گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد... نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ... ساده شاید ، مثل :

" دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 23:29
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شب از راه میرسد کم کم..
نگاهم اوج میگیرد...
به یادت مینهم پا در خیال حرف های بی دردی
کمی نزدیکتر...کمی رویایی وگاهی به روی دستهایم باش..
شب از نیمه گذشت...آه ای حس بارانی..
مرا ملموس اشک شبنمهای سردت نگه دار...مرا پا در رکاب عشق تا مرز بی هوایی پیش تر ران
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:36
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ