یافتن پست: #حرف

امیرحسین
امیرحسین
در چه ماهی هست که زنها در آن کمتر حرف میزنند !؟ . . . . . جواب: (در دیدگاه) [لینک]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:21
+4
ebrahim
ebrahim
واسه پسرعمه‌ی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمه‌م، بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟ من گفتم نه ، این حرفا چیه! بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟ اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:07
+4
مهسا
مهسا
یک حرف...... یک زمستان آدم را....... گرم نگه می دارد ... ......و گاه یک حرف ......یک عمر آدم را....... ........سرد می کند! حرف ها چه کارها که نمی کنند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:55
+4
مهسا
مهسا
آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها ؛ با حرف هایمان هم آدم می کشیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:16
+4
gamer
gamer
افغانيه رو مي خوان اعدام کنن ميگن حرف آخرت چيه ميگه کارگر نمي خواي
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 13:14
+3
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
بعضی خاطرات مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته میشوند با یک حرف می ترکانندت ....!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:55
+1
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
ronak
ronak
چقدر نیازمندم كه حرفهای بیشمارت را از چشمان بیقرارت بشنوم چقدر نیازمندم كه سكوت طولانی ام را بشنوی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:38
+6
ronak
ronak
بابا همیشه چهار حرف بابا پشت خاکریز دشمن چهار حرف بابا با ترکش پشت گردنش در نقطه صفر مغناطیسی بیهوشی و فراموشی چهار حرف بابا اسیر... بابا مفتود الاثر بابا بایک پلاک درون تابوت سه رنگ چهار حرف بابا اگر کمی هم شیطنت داشته باشد چهار حرف بابا اگر آن گربه هم سمور نبود چهار حرف بابا اگر مرغ همسایه هم غاز نبود چهار حرف بابا همیشه چهار حرف پسر لعنتی دوست داشتنی من واقعیت را قبول کن اگر تو هم ادای بابا را خوب در بیاوری بابا هنوز هم چهار حرف بابا همیشه چهار حرف ! ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:36
+4
مهسا
مهسا
حرف هایم را تعبیر می کردی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی به نبودنم مشکوک بودی در بودنم مردد از هیچ گلایه می ساختی از همه چیز بهانه من کجای این نمایش بودم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:37
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ