یافتن پست: #حسرت

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
تؤی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرت نمیسوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تؤ جنگل نمی تونستی بمونی
دلت بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
میدونم می بینمت یه روز دوباره
تؤی دنیایی که آدمک نداره
دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 21:56
+2
nanaz
nanaz
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/19 - 15:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
.داشتن یك بسته آدامس همیشه بهتر از داشتن فقط یك آدامسه !
2.فراموش نكنین كه پایان هر آدامسی سطل آشغاله پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی پرداخت نكنین !
3.هیچوقت آدمس نیم خردیه كسی رو به دهن نزارید !
4.جویدن طولانی هر آدامسی به جز بیمزّه شدنش حاصلی نداره !
5.حسرت آدامسی كه دور انداختید رو نخورید چون آدامسهای خوشمزه تر همیشه پیدا میشن !
6.ازدواج مثل قورت دادن آدمس هست. هیچ احمقی آدمسش رو قورت نمیده!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/18 - 16:58
+2
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:32
+5
roya
roya
در CARLO

معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن !



کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم !


ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه ، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم !



علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم !



عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه !



شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم !


شامپو هم نشدیم ملت تو کفمون بمونن !


توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر بخاطرمون خودکشی کنن و دنبالمون بدون

اگه خوشتون اومد لایک و باز نشر کنید تا حسرت به دل نمونیم.......
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:29
+4
saman
saman
در CARLO

درد و دل یک دختر


دختری هستم به سن سی و سه           فارغ از درس و کلاس و مدرسه


مدرک لیسانس دارم در زبان                   دارم از خود خانه و جا و مکان


مرغم و خواهم زبهر خود خروس              مانده ام در حسرت تاج عروس


مبل واسباب ولوازم هرچه هست          پنکه وسرویس خواب وفرش وتخت


هست موجود وجهازم کامل است           پول نقد و زانتیا هم شامل است


هرچه گوئی هست وتنهاشوی نیست    برسرم گیسو و زلف و موی نیست


ترسم از بی شوهری گردم تلف               بر دهانم آید از اندوه کف


کاش جای این همه پول و پِله             گیر میکرد شوهری توی تله


میشدم عبد و کنیز شوی خود           می نمودم چاره درد موی خود


گیسوانی عاریت چون یال اسب      می نشاندم بر سرم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی       حتم دارم در دلش جا کردمی


آنچنان شوری زخود برپاکنم           تاکه شاید در دلش ماًوا کنم


بارالها تو کرم کن شوی را             خود مرتب میکنم این موی را


 


 هشدار: خانومای عزیز میدونید که قرن بی شوهریه!!


پس دست به کار بشید تا بو ترشیدتون در نیومده

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:37
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم،طاقت و تابم نبود
زانکه در این کوره راه زندگی آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده ی جانکاه ظلمت را بسوز
!
ای دل من شعله ی آهت کجاست؟؟

جانم از این تیرگی بر لب رسید آسمان عمر من ! ماهت کجاست ؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:13
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تباهی زندگی ما برسه اصل استوار است :
حسرت دیروز

اتلاف امروز
ترس از فردا

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:02
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خواستم آرزوهایم را به رخ روزهایم بکشم دیدم تو با روزها دست به یکی کرده ای آنها خودت را دارند و من فقط حسرتت را زبانم بند آمد !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 23:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود !
خیلی حس و ژست باکلاسی بود . . .
همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده !
:)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ