یافتن پست: #حس

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن…
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب، حتما میگه:
الان اومدم بکشمت… اَه لعنتی پتو داره نمیشه!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:12
+4
saman
saman
در CARLO

یکی بیاد به مامانم بگه من شکمو نیستم


فقط نسبت به غذاهای توی یخچال احساس مسئولیت میکنم

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:02
+5
be to che???!!
be to che???!!
هي پــــسر ………!!!!!!!!!! اگه مي بيني باهات بازي نميكنم رو حساب بلد نبودنم نذار!! اينو بدون كه من بازيامو بچگيام كردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لعنت به این شانس!
الآن نشستم با هر دینی حساب کردم
دیدم میرم جهنم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:35
+4
saman
saman
در CARLO
مامانم رفته مسافرت , خونمون از فرط شلوغی و کصافط , مثه خرابه های هیروشیما , بعد از انفجاره بمبه !
بابام : کاش یکی می اومد خونه رو حسابی تمیز می کرد , بیست تومن می ذاشتم کف دستش !
من : پول بده من تمیز می کنم !
بابام : لازم نکرده ! تو پول بده , خودم تمیز می کنم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:29
+4
be to che???!!
be to che???!!
قتي شما فقط به "هيكل و قيافه" يه زن توجه كنيد بايد منتظر باشيد اونم به مدل "ماشين و حسابتون" توجه كنه....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:16
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دلم می خواد هرچه زود تر بمیرم {-60-}
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:35
+3
-1
be to che???!!
be to che???!!
هميشه يك ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.
يك كم كنجكاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.
قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.
و اندكي درد پشت "اشكالي نداره" هست.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:22
+6
be to che???!!
be to che???!!
قتي ديوانه وار دل تنگي هايم را پاره پاره ميكنم

وقتي حتي براي گريه كردن مجال نيست

وغرق در اشك هاي بي يايان  بي تو بودن مي شوم

وقتي آن كسي كه تمام مدت آرامش خاطرت بود دلش ميشكند

و كسي نيست كه آرامش را هديه به ذهن پريشانش كند

و ميان تمام اين شبهاي بي انتها

تنها تو هستي كه گاه گاهي بغض هايم را ميان كاغذ نقش مي زني

مي بيني باران مي بارد

و دلم تنگ شده براي بي بهانه خنديدن

دلم تنگ شده براي دستاني كه بوسيدنشان سرآغاز محبتي بي كران است

مي بيني؟

نفس به نفس لا به لاي نوشته هايم طلايي شدي

احساسم را ميان كلماتم مي بيني؟

چه ساده احساسم را ميان حروف بي جان عاشقانه هايم نوشتم

تنها براي اينكه اسم تو را تكرار كنم

كه تا شايد اين فاصله اي كه ميان من و تو است از ميان برود

اما نشد !!

من خودم را ، تمام عشقم را ، لا به لاي حروف  نوشتم

قلبم را

همه هستيم را

و همه احساسم ، لابه لاي اين واژه ها ، چه غريبانه جان دادند

چه بي شوق اين روزها مي گذرد و من هنوز مي نويسم

اما من هنوز كلمات را به مهماني عشق مي برم

ديگر واژه تحمل بي معناست

من ديگر توان نداشتن تو را ندارم

بي تو مي ميرم

خواهش مي كنم بمان و در قلبم ، در خاطراتم زندگي كن

تا يك عاشقانه آرام بسازيم ،

من و تو

تو ، تمام شب گريه هايم را پايان مي دهي

من ، باز هم فصل دوست داشتنت را مي خوانم

و تقديم مي كنم تمام اين دلنوشته هاي خيس را به تو

اين روزها بيش از هميشه بارانيم

و تو نيستي و من با خيالت چه صادقانه با تو بودن را حس ميكنم

حس بودنت شبها مرا در اغوش مي كشد و پر از آرامش مي شوم

 آرامشي كه هديه توست

خدايا فرشته زميني ات را در پناه آن مهرباني بي انتهايت حفظ كن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:19
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
درد علی دو گونه است: دردی كه از ضربه ی ابن ملجم در فرق سرش احساس می كند و درد دیگر دردی است كه او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردی می گرییم كه از ابن ملجم در فرقش احساس می كند.
اما این درد علی نیست
دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ،تنهایی است كه ما آن را نمی شناسیم .باید این درد را بشناسیم نه آن درد را ، كه علی درد شمشیر را احساس نمی كند.
و ....ما
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:12
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ