یافتن پست: #حس

saman
saman
در CARLO
گاهی حسود می شوم
به حسی که تو داری 
وقتی با چشم های باز
به مرگ زل زدی 
بگذار چشمت را ببندم 
و چشم های تو را به خاک بسپارم
میخواهم جوانه بزنی
تازه تازه
ببوسمت 
و دردم را فراموش کنم 
لای همین نگاه سرسری که به یاد می آورم
هنوز از تو
روز از نو
روزی ام انتظار است
حسود نشوم؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:36
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
آی داداشی یه لحظه وقتتو میدی بهم ؟؟!
یه خواهش دارم ازت واسه اینکه آبروی جنس خودمونو نبریم
وقتی که به عشقت میگی میذاری ببوسمت ؟ برای یه دختر خیلی سخته یه نفر دست بهش یزنه ... ببوستش... وقتی عشقت سرشو میندازه پایین و میگه باشه... اینو بدون که براش راحت نبوده... کلی با خودش کلنجار رفته...کلی همه چیز رو زیرپاش گذاشته و قبول کرده... آهای پسر ایرونی با توام! مرد باش و به یه بوسه رضایت بده ... تو فقط اجازه یه بوسه از اون دختر گرفتی نه چیز دیگه ... یه دختر احساسشو ... قلبشو میذاره کف دستش و میاد جلو ... تو هم مرد باش و با احساست بیا ... نه با چیز دیگه ...! چرا دست گل آلود [!]ت رو توی حوضچه زلال احساس میشوری ؟ میدونی مدیونی ؟ به تموم هم جنسای خودت مدیونی ... به تموم کسایی که بعد از تو قراره با اون دختر برخورد داشته باشن مدیونی ... در برابرشون مسئولی ... چرااااااااااا؟ چون تو دید اون دختر رو نسبت به همه عوض کردی... چون تو ذهن اون دختر رو خراب کردی ... فکرشو مشغول کردی ... آره برادر من مدیونی ... ! پس بخاطر دخترا نه ! بخاطر هم جنسای خودمونم که شده حواستون بیشتر باشه ...
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:34
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه خسته از روزای برفی عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفتست کُنج دلم جا واسه ی دلت هَست
شاید دلت خواست و پاهات نیومد یا شایدم دلت باهات نیومد
هر چی که بود بذار که گفته باشم هر جا که هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از پُل دشت پر از گِلایُل گم شده ی دو حرفی خسته ی روز برفی
گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفتس بیا که کُنج قلبم جا واسه ی دلت هَس
حالا که تقویم من زمستوناش زیاده تو کوچه های سردش همیشه برف و باده
باید بیای ببینم بهار خنده هاتو بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:36
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم برای کودکیم تنگ شده

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدم ها را دوست داشتم

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود

دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خوبی شمالیا اینه که
تعطیلات تا سر کوچه هم برن
رفتیم شمال..
در ضمن از اتاق فرمان میگن بگو:
حسود هرگز نیاسود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:20
+6
saman
saman
در CARLO
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:18
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 00:41
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 00:37
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 00:32
+1
AmiR
AmiR


میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

وقتی یه سنگو تو دریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه

وبرای همیشه محو میشه

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره

و سعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگ که به دلم زدن

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 21:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ