یافتن پست: #حس

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هر کي به ما رسيد مال يکي ديگه بود!
از مالکين محترم خواهش ميکنم معشوقه هايتان را جمع کنيد از اين وسط
تا بچه مردم روشون حساب نکنه!!! {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 01:32
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمی دونم چرا هر وقت می خوام درس بخونم تمام دردای دنیا میاد سراغم؟!!!!
از مغز سرم تا نوک پام هر کدوم یه جوری درد می گیرن!انگار اعتراض می کنن!!!!برم دکتر,هان؟!! شاید حساسیت دارم خب!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 18:19
+3
roya
roya
در CARLO
مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ،

مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی

اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت

حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم

حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین

و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ،

یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم

حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟

چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی !

توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم

منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد …
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:33
+7
roya
roya
در CARLO
و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فهمیده‌ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات
مثل عشق ، قیمت دارد
تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 18:18
+4
roya
roya
در CARLO
سلام مهربون وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد! دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود! نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ... فردا روز پدر بود. دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت : بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم. خدای من! حالا چکار کنم؟ همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود. در قوطی رو باز کرد. خالی بود! بازعصبانی شد و گفت : این که خالیه! و جواب شنید که : پره پدر! پر از بوس! باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟! پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟ سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد. و پدر موند و اون قوطی. شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند... ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 16:26
+2
AmiR
AmiR
چی میشه آدم یه دوست خوب که از همه لحاظ باحال باشه داشته باشه تو حسرتش موندم بخدا یکی باشه توهر لحظه با تو باشه حالا چه دختر چه پسرش فرقی نمیکنه
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 19:32
+2
binam
binam
@NEGAR1992

نگار تازه خیزه من
کجایی آی کجایی
به چشمام سرمه ریزه من
کجایی آی کجایی
نفس بر سینه ی عاشق
رسیده آی رسیده
دم مردن عزیز من
کجایی آی کجایی
{-35-}{-35-}{-41-}
{-49-}


محسن میگه ها !!!!{-7-}
آخرین ویرایش توسط onlyalone در [1392/02/24 - 18:24]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 18:24
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خدا آن حس زیبایی ست که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت میگوید
کنارت هستم ای تنها . . .
و دل آرام میگیرد
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:43
+5
binam
binam
واست اصلا مهم نیست
که چقدر بی تو باشم
از این حسی که بهت دارم
نباید چیزی میگفتم
منو اصلا نمیبینی
با اینکه رو به روت هستم
دارم پاک میرم از یادت
داری پاک میری ار دستم




بابک جهانبخش
آخرین ویرایش توسط onlyalone در [1392/02/24 - 10:57]
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 10:55
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ