یافتن پست: #حس

ronak
ronak
تاريخچه تقلب و روشهاي آن: گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد: تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود. زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 15:21
+4
gamer
gamer
اگر یه روز چشات پر اشک شد و نیاز به شونه کسی داشتی اصلا روی من حساب نکن چون شونه مثل مسواک یه وسیله شخصیه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 15:13
+3
gamer
gamer
یکی از این همشهری های شمالی ما رو زمان جنگ با صدام حسین ملعون گرفته بودند به اسارت در عراق! بعد یه روز بهشون می گن اجازه داری با اقواممت در ایران یه گفت و گوی تلفنی داشته باشی، اما حواست باشه یه چیزی ضد ما نگی ها. این همشهری ما هم می گه باشه. حواسم هست. بعد به فکر می افته یه کلک رشتی سوار کنه و بهشون می گه من چیزی نمی خوام بگم فقط دوست دارم یه آهنگ شاد براشون بخونم که بفهمن اینجا چقدر داره به ما خوش می گذره. وقتی گوشی رو بهش می دن شروع می کنه به بشکن زدن و با لهجه ی دل انگیز شمالی خودش و با ریتم یه تصنیف معروف شروع می کنه به خوندن "دیشب منو کتک زدن صبح هم یه فصل شکنجه، ... دام داری ریم، دیریم ریم"
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:43
+2
ebrahim
ebrahim
فرا رسیدن اربعین حسینی را به همه بچه های سایت تسلیت عرض میکنم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:23
+2
ronak
ronak
حسادت نکن…! این که بعد از تو بغل گرفته ام… زانوی غم است!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:18
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتمدندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشوبرسی! دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟! پَ نه پَ گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکهبه راه راست هدایت شه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:15
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حسینیبای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا…پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حسابکنم طرف میگه ۱ نفر؟! پـَـَـنــه پـَـَــــ ۲ نفر حساب کن خورزوخان هم هست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:43
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشینه تا شیشه جمع شده. یه نفر اون بغلافتاده پارچه سفید روش کشیدن. یارو داره رد میشه … میگه مرده؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ تصادف خستش کرده خوابیده
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:43
مهسا
مهسا
پاکت نامه را خالـــــے بفرست ! کلمات ، احساست را محدود مے کند...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:51
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ