یافتن پست: #حس

مجتبی
مجتبی
سلام محسن دلم برات تنگ شده؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 19:05
+1
-1
مهسا
مهسا
انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:47
+2
مهسا
مهسا
هیچ وقت نگو رسیدم ته خط...."اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط"....یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:نقطه سر خط.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:29
+1
gamer
gamer
- رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟ پــ نه پـــ اومدم کتابا رو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:22
+2
مهسا
مهسا
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد... لیز می‌‌خوریــد..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:41
ronak
ronak
ازين تصميم بيهوده چه چيزي قسمتم بوده نگو با من ازين خواستن كه حسرت همدمم بوده چه فهميدي ازين گريه چي خوندي از نگاه من نبودي تو پناه من نبودي تكيه گاه من تواين تصميم بيهوده نشو تكرار دلشوره اگه حتي نگاه تو منو ميخوادُ مجبوره فراموشم شده روزي كه بودم به تو وابسته توي حرفام غم دنياست چقدر دلگيرمُ خسته تو خواهش ميكني اما نميتونم كه برگردم من از دست رفتمُ انگار نميبيني پُر از دردم كجاي گريه هاي من رسيدي تو بداد من نبودي تو براي من نبودي تو به ياد من نبودي تو پناه من نبودي تكيه گاه من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:21
+4
ronak
ronak
تورو حتي تو روياهام نديديم ولي چند وقتِ جات خاليه پيشم نديدمت چه احساس بديه نديدمُ برات دلتنگ ميشم فقط بگو كدوم هفته كدوم روز كجا منتظر برگشتنت شم ميخوام كاري بدم دست خودم كه خودم بهونه اومدنت شم سپردي دست كي پيراهنت رو كه چند روزه برام نمياره چه بوي نيـلوفري ميپيچه اينجا اگه اين باد سرگردون بذاره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:20
+4
hadith
hadith
شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …. کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت بی نقاب باش،گاهی فقط شبیه خودت …. همیــن …
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:20
+3
ronak
ronak
ازين راهرو يك نفر رد شده كه عطرش همونه كه تو ميزني براي به زانو در آوردنم تو از مرگ حتي جلو ميزني ازين راهرو يك نفر رد شده مثه وقتايي كه تو ناراحتي نفس ميكشم با تمام وجود عجب عطر خوبي زده لـعنتي .. يجوري دلم تنگ ميشه برات محاله بتوني تصور كني گمونم نميتوني حتي خودت جاي خاليتُ تو دلم پُر كني صدات ميكنم تا همه بشنون جواب صدام غير پژواك نيست من اُنقدر شكسته م حس ميكنم كه هيچ ارتفاعي خطرناك نيست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:18
+3
ronak
ronak
صدام كن اين َدم آخر آخه فردا ديگه ديره آخه فردا ديگه نيستم كسي جامو ...... خداحافظ كه دلگيرم سراغت رو نه نميگيرم ببين گفتم خداحافظ .. يه كاري كن دارم ميرم يه كاري كن بذار حتي بمونم تو بهم بَد كن پشيمون ميشم از رفتن بيا راه منو سد كن واسه رفتن بگو ديره بگو شب دست پا گيره دارم راهي ميشم جونم چرا گريه ت نميگيره چرا با چشماي گريون ميخواي باشم يه سرگردون پاشو اين لحظه حساس يه جوري منو برگردون .. برگردون .. برگردون بهم چيزي بگو حتي بگو َبد كردي بيرحمي يه كاري كن دارم ميرم چرا اينو نميفهمي نميفهمي چرا بي تو من از شب گريه ها خيسم اگه رفتم گناهش رو بايد پاي كي بنويسم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:13
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ