یافتن پست: #خدایا

sanaz
sanaz
در CARLO
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:07
+6
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
★☠ فـــرزاد ★ستاره های آسمونی☠★
خدایا .... به من فهم و شعور بده تا برای آنچه که تقدیرم نیست اشک نریزم {-47-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 02:10
+5
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
خدایا!
با نمی خواند.................
صبری که دادی تمام شد!
اما!
دردم باقیست....................!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 23:21
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خدایا … یک امروز را مهمان من باش … به یک فنجان قهوه تلخ … دلت نمیخواهد طعم دنیایت را بچشی ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 19:43
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا...
دلم را کسانی میشکنند که هرگز راضی به شکستن دلشان نبودم...
از آدمهایت نمیگذرم...
از دل سنگشان...
از جنبه نداشته شان...
از تمام خوبی هایی که دلشان را زد...
خدایا...
از خودم هم نمیگذرم...
حق من این همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود...
حق من این همه تنهایی نبود...
خدایا من با آدمهایت بد نبودم ولی بد کردند... :(
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 18:24
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا یک دقیقه سکوت میکنم
به احترام پیرمردی که در آغوش همسرش
در حسرت نداشتن توان خرید دارویی فوت کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 17:13
+2
sasan pool
sasan pool
خدایا از اون 70 حوری علی الحساب یكیشو بفرست اصن بصورت یه دوس دخدر معمولی بعنوان اشانتیون بغغرآن حوصلمون سررفت ..{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-40-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 13:58
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.»کودک سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیده‌ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ »- «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.»کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.»خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.»در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید.»خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:«نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی او را مادر صدا کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/14 - 00:08
+4
saman
saman
در CARLO
گهواره ام را تاب بده
این روزها نا ارام شده ام

بوسه بارانم کن

و تبسمی از سر شوق

پیشانی دنیا بلند است

موهایم را بباف که دلم برای دستانت تنگ است

اه خدایا

تاب بده گهواره ام زمین را

ارام و قرار ندارم انگار این روزها به تو هم ایمان ندارم

تاب بده گهواره ام را

ارامم کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 10:48
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﻤﯾﺸﺪ ﭘﺸﻪ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺑﺮﻩ ﮐﺎﺭﮐﻨﻪ , ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺸﻪ ,
ﺷﺐ ﺑـﮑﭙـﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ