یافتن پست: #خدا

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﻫﻢ ﮐﻠﺎﺳﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺳﺎﻡ ﺑﻮﺩ...:|
، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺳﺎﻡ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺳﺖ ﺁﺧﻪ؟؟؟؟
ﺍﺻﻐﺮ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺳﺖ! میفهمـــــــی ﺍﺻﻐﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭ!!! :)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 16:12
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 15:54
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره از نیمرخ شبیه قالپاق پیکانه، استاتوس زده :درگیرم نشو رسوا نمی شوم! یکی نیست بگه برو خدارو شکر کن که عامل جنگ جهانی سوم نشدی..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 15:45
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 12:18
+4
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:44
+3
korosh
korosh
خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست / فقط می ‏خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست / فقط خواست نیمه ‏مون و دیده باشیم

تموم لحظه‏ های این تب تلخ / خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست / خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود  . . .

.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 10:59
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه روزها که یک به یک غروب شد ،
نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد ،
نیامدی خلیل آتشین سخن ،
تبر به دوش بت شکن خدایمان دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:35
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره
نه به خاطر اینکه خداست بلکه به خاطر اینکه دستتو بگیره...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:32
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
چرا آزرده حالی ای پسر جان

مدام اندر خیالی ای پسر جان

بیا خوش باش و صد شکر خدا کن

که آخر کامیابی ای پسر جان

پدر گلشن چو زندانه به چشمم

گلستان آذرستانه به چشمم

بدون کام دل آن زندگانی

همه خواب پریشانه به چشمم

بوره سوته دلان گرد هم آییم

سخن با هم کنیم غم وا نماییم

ترازو آوریم غم ها بسنجیم

هر آن سوته تریم سنگین تر آییم

غم درد دل من بی حسابه

خدا داند که مرغ دل کبابه

حببا چون فدا گشتی در آن روز

نداری غم ترازومان کتابه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:30
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که می زد رقم خیر و قبول

بنده پیر ندانم ز چرا آزاد نکرد

کاغذ این جامه به خرابات بشویم که فلک

رهنمونیم به پای علم داد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله ها کرد درین کوه که فریاد نکرد

سایه تا باز گرفتی ز چمن مرغ سحر

آشیان در شکن طره شمشاد نکرد

شاید از پیک صبا از تو بیاموزد کار

ز آنکه چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خدا داد نکرد

مطر با پرده بگردان و بزن راه عراق

که بدین راه شد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیات عراقی است سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:27
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ