یافتن پست: #خدا

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
طرف باید عروسیش مختلط باشه مشروبم سرو بشه
دی جی هم باشه لباس مهمونام هم هر چی بازتر بهتر ...
اما
اما
اما
اما
باید عروسیش تو نیمه شعبان یا ولادت یکی از اماما باشه !
خداییش یه همچین مردم سرزنده و با ایمانی داریم ما...
کار ازصلوات گذشته سرود ملی لطفا!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 21:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چگونه از یه بچه لوس و بی ادب ، یه بچه آدم و حرف گوش کن بسازیم !!!!
.
.
.
.
.
.
بنام خدا
کتک .. ^_^
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 21:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 16:01
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی اول دبیرستان دوست احمقم ترك تحصیل كرد
ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم...
.
.
.
.
.
.
.
خدارو شكر الان ایشان ماشین هیوندا جنسیس داره..
.
.
.
.
بنده هم ماشین حساب دارم
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 12:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/25 - 20:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/25 - 20:01
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی
...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر : منم دوست دارم آقاهه
و بعد خداحافظی ....حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه ....
دیدگاه  •   •   •  1393/06/24 - 15:48
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/06/24 - 11:32]
دیدگاه  •   •   •  1393/06/24 - 11:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کی از واقیعت های زندگی اینه که وقتی زبونت از دهانت بیرونه نمیتونی بگی :ژژژژژژژژژژژژ

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

. بخدا زشته زبون مبارک رو بکن توووووو!حتما دنشگاه تموم کردی:
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 21:09
+3
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

خدای من


نه دور كعبه است،


نه در كلیسا،



نه در معبد...


خدای من همین جاست،


كنار تمام دلواپسی هایم،


كنار تمام بغض هایم؛خنده هایم...


خدای من نمی ترساند مرا از آتش،


اما می ترساند مرا:


از شكستن دلی،


اشك آوردن به چشمی،


نا حق كردن حقی...


خدای من می بیند مرا هر جا كه باشم،


می فهمد مرا با هر زبانی كه سخن می گویم....


خدای من حواسش در همه احوال به من هست،


خدای من مرا از هیچ نمی ترساند،


جزء بی فكر سخن گفتن و رنجاندن دلی...


خدای من، خدای تمام مهربانیهاست.....


دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 14:25
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ