رضا
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم
ebrahim
اگه تایتانیک تو ایران ساخته میشد : 1) جمعیت کشتی 10 برابر ظرفیت ش میشد ! 2) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری! 3) اسم فیلم به "جدایی کشتی از وسط" تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز! 4) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد! 5) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده! 6) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مرد ه برادر زنه رو بغل میکنه!!! 7) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!
ronak
خدا حافظ بروعشقم برو که وقت پروازه برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه برو عشقم خداحافظ برو تو گریه حلالم کن خداحافظ برو اما عزیز من حلالم کن
aB'Bas S
وقتی که گریم میگره دلم میگه مبارکه ، قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه! وقت ی که گریم میگره یه آسون بارونی ام اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام، سرمو بالا میگیرم کسی جوابم نمیده ، خیلی شباس یه رهگذر به گریه هام نخندیده ؛ چه روز روزگاریه منو یه دنیا بی کسی ، شدم یه مشت خاطره یه کوره دل واپسی، میخوام تلاقی نکنم حرمت دل را میشکنم دارن به جرم سادگیم چوب حراجم میزنند!!!! تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیز ترن حتی تو عشق ادماست قلب های سنگی بخرن
رضا
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کسی باور نمیدارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم میخواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و میدانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...