یافتن پست: #خدا

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
يک دعا مي کنم بگين آمين.... خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار پـَـــ نــه پـَـــ .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:45
+3
sasan pool
sasan pool
یک خاطره از دوران بچگیم براتون بگم.پدر من موقعه که من به دنیا آمدم توی کار صادرات و واردات بود.اون زمان یک دوست خارجی داشت که سکن سوئد بود بهش میگفتن اریک.این بنده خدا میدونست که من بچه هستم.برای من شکلات آورد.گفت این برای ساسان هست.من هم اون بسته گنده رو گرفتم رفتم برای خودم همشو خوردم .بعد از اینکه اریک رفت.بابام آمد گفت ساسان بیا ببینم شکلات چی کار کردی؟من هم کگفتم خوردمش.گفت اون همه رو تو خوردی.گفته آره برای من آورده بود من هم خوردمش.بیچاره خورد تو ذوقش.خدا رحمتش کنه.خیلی مرد زحمت کشی بود .{-26-}{-26-}{-26-}هر روز صبح هم موقعه مدرسه رفتن در میرفتم می رفتم زیر میز ناهار خوردی بیچاره مامانم و بابام می افتادن زیر میز من و ببرن مدرسه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:32
+2
مهسا
مهسا
آهسته گفت خدانگهدارت و در را بست و رفت . . . آدم ها چه راحت مسئولیت خود را به گردن " خدا " می اندازند .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:29
+4
sasan pool
sasan pool
این بنده خدا چقدر باحاله میگه بیا تیغ بزن توی رگ های من میگه 3 و 4 و 5 و6 تیغ ها رو پشت هم بزن.بعد طرف نمیزنه میگه نکن هنوز مهم هستم چرا گریه میکنی.عجب بچه پرو ای هستش.خداییش کدوم ادم باحالی شعر اینو گفته.{-36-}{-30-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:15
+4
sasan pool
sasan pool
فیلم قرمز دیدی؟من نمیدونم این جیرانی چرا فیلم میسازه.تو رو خدا بهش بگین فیلم نسازه جون من نساز برادر من فیلم نساز عزیز من فیلم نساز.اون پارک وی هم که دیدیم نا چار شدم همش مسخره بازی در بیارم تا خانواده از اینکه من فیلم گذاشتم پشیمون نشن.نکن این کار با من.{-59-}{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:08
+6
elahe
elahe
خدایا بگو هرگز سفر کردی ، سفر با چشم تر کردی – خدایا اگه تو درد عاشقی رو میکشیدی ، تو هم زجر جدایی به تلخی می کشیدی اگه چون من به مرگ آرزوها می رسیدی – پشیمان می شدی از اینکه عشق رو آف[!].
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:08
+4
sasan pool
sasan pool
امروز من دعوام شده این دوست من رفته تو ماشین در قفل کرده میگم اگه طرف چاقو داشت تو چی کار می کردی؟میگه هیچی همین کار می کردم.مثلا دوست داریم.تو رو خدا اوضاع من و نگاه کن.عجب بابا.{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}{-13-}ولی عجب کتکی زدم طرف.حال کردم.بچه پرو سر جای پارک با من دعوا میکنه.فقط لباس نازنین مشکی من چند تا دکمه اش کنده شد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 19:29
+3
مهسا
مهسا
گفتم: خدایا سوالی دارم گفت: بپرس............ گفتم: چرا هر موقع من شادم، همه با من میخندن، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید ؟ گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم...............................
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 19:22
+3
مهسا
مهسا
کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شده اند طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوی هیچ گاه به خدا نگو چرا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:55
+5
masoud
masoud
دو روز قبل امتحان : امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن ! يک روز قبل امتحان : ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ..چيزى نيس درسش آسوونه... شب امتحان : . واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم صبح امتحان: . واااااااااى..چر اااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم... بعد امتحان : . اين يکى رو هم که ترررررر زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:25
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ