چه قدر سبزي چقدر ساده چه قدر مهتابو مي فهمي
چه قدر من ناخوشم وقتي ندارم از چشات سهمي
چه قدر آزاد وآرومي مثل درياي بي طوفان
تو اون روياي خوبي كه نداره نقطه ي پايان
چقدر عاشق شدن با تو به من نزديك و آسونه كسي جز تو نمي تونه وجودم رو بلرزونه
چه قدر سبزي چقدر ساده چه قدر مهتابو مي فهمي
چه قدر من ناخوشم وقتي ندارم از چشات سهمي
چه قدر آزاد وآرومي مثل درياي بي طوفان
تو اون روياي خوبي كه نداره نقطه ي پايان
چقدر عاشق شدن با تو به من نزديك و آسونه كسي جز تو نمي تونه وجودم رو بلرزونه
جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟
یارو گفت مدرک چی داری؟ گفت دیپلم!
یارو گفت یه کاری برات دارم،
حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.
یارو گفت :
ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون
تو قفس تا میمون برامون بیاد!
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،
پسره توی قفس پشتک وارو میزد
از میله ها بالا پائین میرفت.
جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!
داد زد کمککککککککک
شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،
آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم..!