jalal
هیچ گلی عطر ،رنگ وزیبایی مادر را ندارد.
سحر
دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم
دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم
تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزو دارم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقۀ زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمۀ مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم؟
انسان باشیم
دانه می چید کبوتر،
به سرافشانی بید
لانه می ساخت پرستو،
به تماشا خورشید.
صبح، از برجِ سپیداران، می آمد باز
روز، با شادی گنجشکان، می شد آغاز.
نغمه سازان سراپردۀ دستان و نوا
روی این سبزۀ گسترده سراپرده رها.
دشت همچون پرِ پروانه پُر از نقش و نگار
پَر زنان هر سو پروانۀ رنگین بهار.
هست و من یافته ام در همه ذرات، بسی
روح شیدای کسی، نور و نسیم نفسی!
می دمد در همه، این روح نوازشگرِ پاک
می وزد بر همه، این نور و نسیم از دلِ خاک!
چشم اگر هست به پیدا و به ناپیدا باز
نیک بیند که چه غوغاست درین چشم انداز
(فریدون [!])
ادامه دارد ...
Danial
مفهوم عشق
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
sasan pool
وعده کردی که شوم مست و دو بوست بدهم ........ وعده حد شد نه دو دادی و نه یک
............................................................................................................
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک .......... حق نگه دار که من میروم الله معک
...............................................................................................
بهار عمر خواه اي دل و گرنه اين چمن هر سال .... چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
......................................................................................................................
چشمم از آينه داران خط و خالش گشت ........ لبم از بوسه ربايان بر و دوشش باد
kian
بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند
چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم . . .
.