یافتن پست: #دار

رضا
رضا
شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

انگار کسی در پی انکار من است

یکنفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش،...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:40
+2
فکل مکل
فکل مکل
hi
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:46
+3
samaneh karami
samaneh karami
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم. تو را به خاطر عطر نان گرم دوست می دارم ِ به خاطر برفی که آب می شود و تو را به خاطر نخستین گناه دوست می دارم. تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:15
+5
vahid
vahid
3 قانون طلایی قوانین فوتبال دیدن
اگه همه ی بازی رو ببینین , ۰-۰ میشه!
اگه بازی رو نبینی , بالای ۲ گل داره
اگه وسطش بری دستشویی , همون لحظه گل میزنن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:35
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختری به دوستش : فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت می‌کنه ! دوستش : از کجا فهمیدی ؟ دختر : آخه دیشب پرسیدم کجا بودی ، گفت با دوستم امیر بودم دوستش : خوب الان مشکل چیه ؟ دختر: خوب لامصّب دروغ میگه ، دیروز امیر تمام مدت با من بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:19
+1
vahid
vahid
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:09
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:08
+1
vahid
vahid
دختر خاله ام معلّم بود. می گفت یه بار تو امتحان جغرافیا سؤال دادم: "آیا می دانید طولانی ترین رود ایران چه نام دارد؟"
یه شاگرد هم تو ورقه اش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمره شو داده بود به بچه.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:04
+2
sahar
sahar
به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه میخندی تو؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟ خنده دار است، بـخـنــــد….
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:33
+6
sahar
sahar
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 15:26
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ