یافتن پست: #دار

mahdi
mahdi
دارم تو گوشیم چیز مینویسم دوستم میگه داری اس ام اس میدی? میگم پـَـــ نــه پـَـــ دارم باکتریای روی دکمه هاشو میکشم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 12:04
mahdi
mahdi
به راننده تاکسی میگم آقا نگه دار، میگه پیاده میشی؟ میگم په نه په! میخام برم پایین باد لاستیکا رو چک کنم!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 12:03
mahdi
mahdi
به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟ په نه په یه دماسنج خریدم دارم میرم دمای اونجارو اندازه بگیرم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 12:02
mahdi
mahdi
رفتم تو آشپزخونه سر غذا، مادرم میپرسه چیه باز داری به غذا ناخنک میزنی؟
می گم: په نه په! دارم با مرغهای توی قابلمه درد دل میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 12:01
mahdi
mahdi
شنا بلد نیستم طرف هولم داده تو آب دارم غرق میشم و دست و پا میزنم. می پرسه یعنی شنا بلد نیستی؟ می گم: په نه په! با آب شوخی دارم، داره قلقلکم میده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 11:59
mahdi
mahdi
دوستم با ماشین زده طرفو . از ترس اینکه طرف مرده باشه پیاده نشده . میگه یعنی مرده؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ رفته تو موتور ماشین داره شماره شاسی میخونه الانم میاد کارت ماشین میخواد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 11:58
رضا
رضا
وقت تنگ است کسی گفت :بيا تا برويم بوی مردار گرفتيم از اينجا برويم چشم چرخاند و زمين دور سرم می چرخيد ناگهان باز کسی گفت خدا را برويم عشق در معرکه امروز غريب است غريب کاش فرصت بدهد مرگ که فردا برويم کم بگوييد که اين چشم به راهی تا کی ؟ ترسم آخر همه از خاطر دنیا برويم ما از اين -ماندن بی عشق - دگر خسته شديم گر دلت پا به رکاب است بيا تا برويم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 11:10
+2
رضا
رضا
عاقبت خواهم مرد.... نفسم مي گويد وقت رفتن دير است..... زودتر بايد رفت.....رازها را چه كنم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 10:03
+2
رضا
رضا
مردمانی هم هستند که دوستشان داریم... که دوستشان داریم... که زیاد دوستشان داریم... نمی دانیم بخشی از «تجربه» مان هستند یا «خاطره» شده اند... ولی دوستشان داریم... و هی فکر می کنیم، هی فکر می کنیم، هی فکر می کنیم و نمی فهمیم، یادمان نمی آید چرا دوستشان داریم... انگار که... انگار لج کرده باشیم دوستشان بداریم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 09:23
+2
gha3m
gha3m
غضنفر با لباس تو رودخونه شنا مي کرده، ازش مي پرسن چه کار مي کني؟ مي گه: لباسامو مي شورم… بهش مي گن: ماشين لباسشويي تو خونه ندارين؟ مي گه: داريم، ولي وقتي مي رم اون تو سرم گيج مي ره!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 05:39
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ