یافتن پست: #دار

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:55
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كسي جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد در بزم جهان جز دل مهنت كش ما نيست آن شمع كه ميسوزد وپروانه ندارد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:26
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گاهي عشق در بلنداي اسمان گره ميخورد و چنان اوج ميگيرد که گاه با عشق هاي زميني به رقابت بر ميخيزد به ماجراي جذاب و شنيدني فيليس و ديويد که براي گذراندن تعطيلات مسافرت ميرفتند توجه فرماييد انان پس از اين که در هواپيما نشستند ديويد از جا برخاست و با مهمان دار هواپيما در باره ي دختر مورد علاقه خود به طور پنهاني به گفتگو پرداخت و نقشه خواستگاري خود را از فليس که او در هوا پيما بود در ميان گذاشت طولي نکشيد که خلبان هوا پيما با بلند گو اعلام کرد خانم ها و اقايان به هواپيما خوش امديد ما در ارتفاع 32 هزار پايي هستيم در ضمن لازم است بدانيد اقاي صندلي الف 24 علاقه مند است با خانم ب 24 ازدواج کند تمام مسافران هواپيما دست زدند مهماندار به انان تبريک گفت بدين ترتيب فليس با دريافت حلقه نامزدي از ديويد رسما در فراز اسمان با يکديگر نامزد شدند تا زندگي اسماني خود را اغاز کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:10
رضا
رضا
عشق یعنی ذره ذره سوختن عشق یعنی همچو شمع افروختن عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:55
+2
ebrahim
ebrahim
از پشت همين تـريبــون من به مسئولین هشدار میدم ! اگه اینترنت قطع شه من میرم دختربازی میکنم :| ! همین عمه‌ی شما امکان داره قربانی هدفهای پلیــد بعـدي من شه آقای مخابرات !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 14:19
+1
payam
payam
اون چیه که یه چشم داره 3 تا پا؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 14:16
+1
ebrahim
ebrahim
امام يکي از اصحاب را در حال غذا خوردن ديدند. امام فرمودند: گرسنه‌اي؟ عرض کرد بلي! امام فرمودند: داريد غذا ميخوريد؟ عرض کرد بلي! ... امام فرمودند: پس از آنکه غذايتان را خورديد سير ميشويد؟ عرض کرد بلي! پس امام شمشير برکشيد و او را به دو نيم کرد و گفت براستي از ما نيست کسي که سه بار فرصت پَ نَ پَ را از کف بدهد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:32
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:42
+1
-1
ebrahim
ebrahim
از پشت همین تریبون جا داره که به نیمه گم شده خودم اعلام کنم که ... به گم شدنت ادامه بده ! من فعلا سرم با چند نفر گرمه D: !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:16
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ