یافتن پست: #دار

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دم دستشویی عمومی ایستاده ام تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، می بینه دارم پیچ و تاب می خورم می گه دستشویی داری؟ پـَـ نه پَــ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی می کنم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:19
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
اهل دانشگاهم رشته ام علافی‌ست جیب‌هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست! ((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)) باید از آدم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم! کار ما نیست شناسایی هردمبیلی! کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی! کار ما شاید این است که مدرک در دست فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را پر بکنیم (شاعر: مجهول)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:06
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دم دستشویی عمومی ایستاده ام تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، می بینه دارم پیچ و تاب می خورم می گه دستشویی داری؟ پـَـ نه پَــ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی می کنم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:00
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد خوش به حال آن موجود راحتي ،که شيطان برايش درد دل مي کند . سالهاست که کاممان را با حقيقت هاي تلخ شيرين مي کنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
کیت بیدارن هنوز ؟ هرکی که تیک بزنه باهاش کار دارم :)
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:37
mitra
mitra
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن... آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟ آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره... آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟ آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه... آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره... آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد... آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست... آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:12
+2
mina_z
mina_z
رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!! پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:06
+6
ebrahim
ebrahim
عمــه ی آقای مخابرات اعلام کرد اینترنت ملی هیچ ربطی به اون نداره .. خواهشــــا این همه باهاش ماه عسل نرین ..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:55
+1
hamid tsh
hamid tsh
دارم كباب درست ميكنم رو منقل و سيخاي كبابو ميگردونم ... اومده خودشو لوس كرده با لحن بچه گونه ميگه عشقم داري كباب درست ميكني؟ پَ نه پَ دارم فوتبال دستي بازي ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:54
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتي دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدي بدون دلم واسط تنگ شده يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم و تا دو سال نتونستم حرف بزنم شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ