دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود.. یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند مبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده... دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت.. پسره نوشته بود(" title="(" /> تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خانه تان لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت...«خیلی خیلی دوستت دارم»♥
دلت را بتكان... غصه هايت كه ريخت تو هم همه را فراموش كن... دلت را بتكان... اشتباه هايت وقتى افتاد روى زمين... بگذار همانجا بمانند... ... ... ... فقط از لابه لاى اشتباه هايت يك تجربه را بيرون بكش... قاب كن و بزن به ديوار دلت...دلت را محكم تر اگر بتكانى... > تمام كينه هايت هم مى ريزند... > و تمام آن غم هاى بزرگ... > و همه حسرت ها و آرزوهايت... > باز هم محكم تر از قبل بتكان... > تا اينبار همه آن عشق هاى بچه گربه اى هم بيفتند.... > حالا آرام تر ، آرام تر بتكان... > تا خاطره هايت نيفتند... > تلخ يا شيرين چه تفاوتى مى كند...؟ > خاطره خاطره است... > بايد باشد ، بايد بماند... > كافى ست...؟ > نه هنوز دلت خاك دارد... > يك تكان ديگر بس است... > تكاندى...؟ > حالا دلت را ببين... > چقدر تميز شد... دلت سبك شد...؟ > حالا اين دل جاى "او" ست... > دعوتش كن... > اين دل مال "او" ست... > همه چيز ريخت از دلت ، همه چيز افتاد.. > و حالا... > و حالا تو ماندى و يك دل... > يك دل و يك قاب تجربه... > يك قاب تجربه و مشتى خاطره... > مشتى خاطره و يك "او"... > خانه تكانى دلت مبارك