یافتن پست: #دار

sasan pool
sasan pool
ساعت 2:25 دقیقه شب هست من هنوز خوابم نبرده فردا از 7:30 تا 16:30 کلاس دارم آخه این چه وضعی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/17 - 02:25
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 23:47
+1
saman
saman
گاهی حرف هاوزن ندارند ریتم ندارند آهنگ ندارنداماخوب گوش کن درد دارن
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 23:31
+2
xroyal54
xroyal54
یکی از ظلمهایی که در حق دخترا شد،
عکس دار کردن شناسنامه ها تو ۱۶ سالگی بود با اون سیبیلا:)
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 23:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺪﺩ5ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺪﺩ8
9 ... 7 6 5 4 3 2 1 0
ﺁﺧﻪ ﺍﺻﻼً ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﻩ ﺍﺯﺵ
ﻭﺳﻂ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺪﺩ8ﺩﺍﺭﻩ ﻗﺮ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ
ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ
ﺟﻠﻮ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻮﻧﻪ ﺑﯿﺦ ﮔﻮﺷﺶ
ﻣﯿﮕﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ...ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ
ﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﻧﮑﺮﺩﻡ
ﻋﺪﺩ8ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ
ﻣﻦ ﻋﺪﺩ0ﻫﺴﺘﻢ...
ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺑﺴﺘﻢ ﮐﻤﺮﻡ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ"ﺣﺒﯿﺒﯽ ﺍﻟﻨﻮﺭ
ﺍﻟﻌﯿﻨﯽ"ﺑﺮﻗﺼﻢ|: !!!
:)))))))
بی مزم خودتی :
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 20:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داشــتـم بـا آرامـــش راه مـیـرفـتـم

یـهـو یـادم اومـد اعـصـاب نـدارم .. شـاه رگ خـــودمـو زدم ..

والا ...

اعـصـاب نـذاشـتـن واسـمـون ..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 20:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مانتو زرد پوشیدم رفتم بیرون,

یه پسره از جلوم رد شد بهم گفت: شلــــــــــــــه زرد :|

منم محلش نذاشتم,

بعد که یخورده رفتم جلوتر صدام کرد: خانــــــــــــــــــــــ ــــــوم ? ?

منم فک کردم میخواد چیزی بپرسه, گفتم بله ? ?

گفت: پشت کمرت با دارچین بنویس یا حسین...

من :)))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 20:41
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از تفریحاتی که دارم اینه که هر وقت میریم شهربازی
چندتا پیچ و مهره با خودم ببرم
هر وسیله ای که سوار میشیم به بغل دستیم ک اصولا آدم ترسوویه
بگم:یا خدا این دیگه از کجا باز شد؟ :)))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 20:39
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
▬▬▬▬▬▬▬▬
راه که می افتم

قیامت از کف پاهایم بیرون می زند
زنی در گرد و غبارجا میماند

سایه اش را بر میدارم

می پیچم دور گردنم

اینجا در داغ ترین روز ها هم

نه تگرگ اجازه می دهد

به آسمان برگردی

نه زمهریر تعارف میکند ته نشین شوی▬▬▬▬▬▬▬▬
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 19:37
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞حرف ها را می ریزم در ساک و

ساکت از کنار تو می گذرم۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞می گذارم چشم ام

لوح باستانی آن اندوهی باشد۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞که راز خلقت اجدادت را در آن می خوانی

ساک ات را کنار پلک ام بگذار۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞بردار ، ساکی پر از حرف ...

تا بگذری از کناره ها۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞با من .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/16 - 19:33

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ