ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﯿﻢ …
ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﺪﯾﻢ …
ﺍﻣــــــﺎ ……
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ !
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ !
ﻭﺍﻗﻌـــﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻬﺎﯼ ﻣﺠــــﺎﺯﯼ ﻟﻄﻤﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ...
وقتی که تقدیر من و تو دست ما نیست ، وقتی که فرقی بین نفرین و دعا نیست ، وقتی به لب داری هزار پرسش گنگ ، ولی به گوش تو جواب یک چرا نیست ، دیوانه شو ، دیوانه شو دیوانگی کن ، با ناشناس و آشنا بیگانگی کن ، از خیر این اندیشه بیهوده بگذر ، از سایه این گنبد وارونه بگذر ، جامی بزن آن سان که نشناسی سر از پا ، از خیر و شر این فلک بی دردسر آسوده بگذر .
هنوز عاشقم با اینکه عشق برام یه کابوسه ، هنوز عاشقم با وجود اینکه عشق برام یه شکنجه است ، عاشق موندم چون با خودم قسم خورده بودم که عاشق بمونم ، با اینکه عشق یه بازیه من این بازی رو دوست دارم ، چون هم بازیه من تا آخرش می مونه و منو دوست داره ، با اینکه عشق زود گذره ولی من گذر این لحظه ها رو دوست دارم چون می دونم زندگی و عمر زودتر از عشق به پایان می رسه ، صادق باش ای عشق جاودان ، لایق باش ، لایق این دل پر از درد و من باش ، می دونم که تو لایقی .