یافتن پست: #درد

AmirAli
AmirAli
رسیدم توی کوچه مون ، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه….
جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود….
وایستادم و فرمون دادم بهش ، « بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.»
بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم
که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشیدی!!!!
گفتم خواهش می کنم ، کاری نکردم…
گفت : دانشمند! من داشتم از پارک در می اومدم…
ازین سوتی های ضایع ندیم جلو خانومااا 
دیدگاه  •   •   •  1392/08/14 - 08:09
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

عشق تنها روزنه ی ورود به روح انسانهاست و روح تنها عضوی از انسانهاست که دردهایش درمان ندارد


دیدگاه  •   •   •  1392/08/13 - 19:47
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به بعضیا باید گفت:
اون خرمایی که تو داری میخوری هستش تو جیب ماست ...

به بعضیا باس گفت:
ﮔﺮﺩﻧﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮕﯿﺮﻩ ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺳﺮﮎ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﺗﻮ کار ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

ﺑﻪ بعضیام ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﺮﺩ؟!
بی خیااال ...
ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺷﻮخی کردن!

بعضی ها به ما نمیخوردن، جاخالی دادیم خوردن به شما!
مبارکتون باشه.

بعضیاﻡ ﻫﺴﺘﻦ ﻭقتی ﺑﺖ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻧﺒﺎس ﺑﮕﯽ ﺳﻼﻡ
ﺑﺎس ﺑﮕﯽ: ﺟﺎﻧﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﺎﺭﺕ ﮐﺠﺎ ﮔﯿﺮﻩ ...!

به بعضیا باید با یه متانت خاصی گفت: یه دهن برامون خفه شو لطفا

از بعضیا باس پرسید:
پر و بالو که خودم بِهت دادم!
دُم از کجا آوردی !؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/13 - 12:07
+4
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
آخرین ویرایش توسط aram در [1392/08/13 - 11:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/08/13 - 10:55
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/08/13 - 08:53
+6
AmirAli
AmirAli
دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند

زیر پایت بگذار تا پله شوند

دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 21:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

خدایا: دانستن این که چقدر مرا دوست داری کار سختی نیست


وقتی گریه هایم شیشه های اتاق را لمس میکند


وقتی دستانم بر روی شیشه ها سر میخورد


هر روز از انگشتانم شروع میشوی، به کنه وجودم میروی


و آنگاه این هیاهو از حنجره ام به تو میرسد


خدایا: من یک جسم سردم پر از نوسان های ناخواسته و احساسات نانوشته


و تو در میان همه ی اینها یک هستی مطلق هستی


یک معجزه که مرا به وجد می آورد


من در نگاه کردن به تو، واژه ای میشوم در متنی گسترده


تو مرا در سکوتم فهمیدی


وقتی که دلهره، آخرین کلمه ی مشترک چشم ودلم بود


وقتی ساعتها اجازه ی حرکت را از زمان گرفتند


وقتی همه ی رقصیدن من، تب و لرزم بود


هیچکس مثل تو نقطه چین ها را پر نمیکند


تویی که اول از هرکس و هرچیزی به ذهنم خطور میکنی


 وآخر همه میروند و تو باز هم ادامه داری


میخوابم در آغوش تو


تا لرزش دندانهایم


تپش قلبم


و حالت ایستای دردم را فراموش کنم


بگذار که هر لحظه دوباره به تو بگویم: سلام!


و آنقدر به آسمان نگاه کنم که ستاره ها به عشقم حسودی کنند


خدایا:این روزها که دست های تو مرا به فردا میکشد،


حس غریبی دارم


گاهی اشک..گاهی بغض..گاهی درد


بگذار مدام صدایت کنم


تا بودنت را فراموش نکنم!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخواهم با تو کمی درد دل کنم
میخواهم اینک که چشمانم پر از اشک است حرف های دلم را به تو بگویم
بغض گلویم را می فشارد،اشک از چشمانم میریزد
با همین بغضی که دارم میگویم که خیلی دوستت دارم
نمیدانم چرا در این لحظه بغض گلویم شکست و گریه کردم
بگذار اینک در این حال و هوای بارانی چشمانم حرفهای دلم را بگویم
تو بهترین هدیه ی دنیا هستی
تو بهترین و بزرگترین آرزوی دنیایی که در دلم نشستی
خیلی دوستت دارم،به خدا تنها تو را دارم
قطره های اشک از چشمانم میریزد،
این تنها خدا است که میبیند حال مرا، میفهمد درد این دل عاشق مرا
کمی تو آرامم کن ای خدا
آرامم کن، مرا از این حال و هوای پر از غم رها کن
آن کسی که دوستش دارم هنوز باور ندارد عشق مرا
این حال پریشان مرا
باور ندارد قلب عاشق مرا ، گریه های هر روز و هر شب مرا
زمانی بود که هیچگاه طاقت دیدن اشکهایم را نداشت
زمانی بود که طاقت شکستن دل عاشق مرا نداشت
حالا اشکم را در می آورد
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 20:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 18:54
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/12 - 18:53
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ