یافتن پست: #در

xroyal54
xroyal54
از خیالم گم شو بیرون زحمتت رو کم بکن
کاسه ، کوزت رو از این قلب پریشون جم بکن
از تموم خاطراتم دیگه گندت رو بکن
زل نزن با اون دوتا چشمای صد رنگت به من
دزدکی توو آینه خیره به من هستی که چی ؟
چشماتو روی گذشته اینجوری بستی که چی؟
رفته بودی برنگردی اما چی شد آخرش ؟
مرده اون مرد گذشته چی میخوای باز از سرش
رفته بودی چون که من تیکت نبودم لعنتی
گفته بودی که نداری واس من تو فرصتی
گفته بودم در خونم به روت بازه بیای
سهمتُ میتونی از این خونه برداری ،بخوای
شاید این خونه بخوادت اما من که دیگه نه
به دلم میگم بمونه پیشت اما میگه نه
مثل اون روزات شدم این روزا ، از پیشم برو
خط زدم از این دلم واس همیشه من تو رو
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 13:03
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
@ghoghnoos
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 13:00
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


در بودنت هزار آرزو داشتم. اما امروز در نبودنت فقط یک آرزو دارم می دانم محال است ولی "برگرد"...!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:34
+4
xroyal54
xroyal54
هی کافه چی !

در ایـن روزهـآی پر رفـت و بـی آمـد …

نـدیـدی عـزیـزی رآ که تمـآم تـلآشش در رفـتـن بـود و نـمـآنـدن ؟

این آخـری هــآ خـبـر دیدنـش رآ در ڪآفـه ای بـہ مـن دآدنـد ؛

اگـر رفتـہ که هـیـچ !

اگـر در پـس رفـتـنـش آمـدی بـود ،

تـو قـهوه ای تـلـخ تـر از تمـآمـی تـلـخ هـآ بـہ حسـآب مـن بـرآیـش بـریـز…!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:32
+6
xroyal54
xroyal54
یکی بود و یکی نبود
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن برای بودن یکی باید دیگری نباشد
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود!
همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست میکنیم

از دارایی ، از دوستی ، از هستی انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست هیچکس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد
، ارزشی ندارد

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم

هنر نبودن دیگری...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:27
+8
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت.
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
...
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشتباه بزرگیست که انسان

برای برنده شدن در بیرون ،

در درون ببازد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 11:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 11:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دل به دلم " ندادی"
دست در دستم "هم نگذاشتی"
پا به پا "با من نیامدی"
تو را به خدا برو ..
"سر به سرم " نگذار
قولش را به بیابان داده ام..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 11:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ