زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود
بر اسب سحر سوار خواهد آمد ، از پشت مه و غبار خواهد آمد ، وقتی برسد به خانه ای در دل من ، با آمدنش بهار خواهد آمد .
سکوتم را به باران هدیه کردم ، تمام زندگی را گریه کردم ، نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم گریه کردم .
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست ، وین جان به لب رسیده در بند تو نیست ، گر تو دگری به جای من بگزینی ، من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست .
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ، آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت ، تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت ، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت .
فریاد من از داغ توست ، بیهوده خاموشم نکن ، حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم نکن ، همرنگ دریا کن مرا ، یکبار معنا کن مرا . @NEGAR1992