saman
در کافه تنهایی
تنهایی بیماری نسل من است
برای دور هم بودن بهانه داریم
ولی هر کدام
دلمان جایی جا مانده
آنقدر دور است دل هامان از هم
که عروس خانه ات ، شب ها
توی آغوش بالش گریه می کند زندگی را
که یادت می رود من یک زنم
احساسم زخم می خورد توی رفتنت
دردم می آید
وقتی تبریک روز زن ، به مادرت یادت نمی رود
ولی مرا
کنج خانه
فراموش می کنی
تنهایی
بیماری نسل من است ....










