یافتن پست: #در

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیا باران ،
زمین جای قشنگی نیست ،
من از اهل زمینم
خوب میدانم که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:41
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من نمیدونم اینایی كح "آیا" رو مینویثن "عایا",

"آقا" رو مینویصن"عاقا", "بله" مینویثن "بعله"؛

دغیغا چی رو میخوان صابط كنن!!؟

اثلا میخوام بدونم كدوم نحذط ثواد آموضی درس خوندن!!؟ والا ^_^
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:39
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دیرگاهیست که تنها شده ام /
قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است /
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است /
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم /
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید /
تا نبینم که چه تنها شده ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:37
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:37
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای کاش با عشق نمی آمدی
تا با دلزدگی بروی
ای کاش
دوستانه می آمدی
تا سلامی بگویی ، احوالی بپرسی
درددلی بکنی
چای نعناع بنوشی ، سیگاری با دود سبز بکشی
بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی
و بروی…
حال که اینچنین سرد می روی
یادت باشد چیزی به جا نگذاری
مبادا برگردی وَ
اشکهایم را ببینی….
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:36
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست
در مسیرش هر چه نا زیباست آن تدبیر ماست

زندگی آب روانی است روان می گذرد
آن چه تقدیر من و توست همان می گذرد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:34
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دوستت دارم پریشان
شانه می خواهی چه کار ؟


دام بگذاری اسیرم  
دانه می خواهی چه کار ؟


شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/05/11 - 15:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تجاوز 2 دختر 10 ساله به پسر 27 ساله! این اتفاق در محله ی جردن رخ داده مادر دختر 10 ساله از خانه بیرون میرود برای خرید دختر درب خانه ی همسایه را میزند پسری 27 ساله به اسمه مهدی در رو باز میکنه الناز میگوید :میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز میترسم، وقتی مهدی وارد خانه میشه زیره گاز رو کم میکنه الناز برای مهدی شربت میاره داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود، مهدی با خوردنه شربت به خوابی عمیق فرو میرود در همین لحظه الناز داد میزنه سارا بیا یه نفرسره کار رفته همه ی این متن رو خونده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
 جشنواره فیلم مشهدی
۱-علمی=مدنم نمگم
۲-جنایی=ناخن جله ی قیم
۳-ورزشی=توشله بازی
۴-تخیلی=گلشهر معتاد ندره
۵-خانوادگی=کاظم پای دیگ شله
۶-عاطفی=برو یره از زندگیم
۷-جنگی=مو بروسلیم
۸-ترسناک=خنه کلپسه ها
(کوچیک مشهدیام هستم)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
درکتاب مستدرک الوسایل جلد نودوهشتم باب صدوسیوچهارم چاپ سوم مبحث مدخل الرمضان آمده :
یکی از شاگردان علامه بحرالعلوم درباب آداب رمضانیه حاج میرزا شیخ عبدالوهاب خراسانی خدمت حاج میرزا ابوالجواد آقاعراقی نجفی حضور یافتند , ایشان نبود برگشتند .خخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:23
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ