یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عد از مدت ها دیدمش!
دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:18
+3
xroyal54
xroyal54
در زندگي مثل يك تمبر باش.
به يك هدف بچسب و آنرا به مقصد برسان
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:07
+8
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از جاستین بیبر میپرسن چی شد که خواننده شدی میگه:
.
.
.
.
.
.
مدرسان شریف...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:04
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باش، که بی تو هیچم؛
مادرم.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:02
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چه کسی می گوید حمل سلاح جرم است..؟!!
کسی را می شناسم در این حوالی..

چشم هایش، سلاح سردی است..

که آزادانه حملشان می کند…..!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:00
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
این همه گنجشک بر یک درخت
این همه آواز با یک نت
این همه چتر در یک باران
این همه " تنهایی " در یک شهر?!...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:55
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز مامانم صدام کرد گفت بیا با ماشین منو تا فلان جا برسون
گفتم حال ندارم، برو از آژانس سر کوچه ماشین کرایه کن. ا
.
.
.
.
اونم هیچی نگفت و رفت
الان بهش می گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن. برگشته می گه حال ندارم
برو سر کوچه زیر آفتاب بشین فتوسنتز کن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:50
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از همه‌ی زندگی‌ام – در یادم فقط پاییزی است
دمی‌که  از میان پنجره‌ی خیس از باران
نگاه می‌کنم و می‌بینم
راهی روان به دوردست
بر راهمی‌یابم جاپایی عمیق در این جاپا
خانه‌ای می‌سازم
در این خانه- می‌کارم سرخس کودکی ام را بر این سرخس-
رؤیای شکوفه‌ای رخشان می‌بینم بر این شکوفهقطره‌ای می‌بینم در قطره-
دوباره چهره‌ی قدیمی ‌را باز می‌شناسم
در این چهرهمی‌شنوم صدای خودم را...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:43
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی میکند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی میکند سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی میکند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میکند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:42
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ